جستجو
زندگينامه و بيوگرافي
مشاهير ايران ، زندگينامه ، سايت چهره هاي ماندگار ، چهره هاي ماندگار ، زندگي ، زندگي نامه ، مختصري از زندگي نامه ، زندگي نامه
صفحه اصلي   |   آرشيو مطالب   |  تماس با ما كاربر گرامي خوش آمديد [ ورود | ثبت وبلاگ جديد ]
مشاهير ايران حكيم ابوالقاسم فردوسي
فردوسي استاد بي همتاي شعر و خرد پارسي
 
http://persianlanguage.ir/files/cache/723989Ferdowsi02_resizembyMaxw300h300.jpg

 

فردوسي استاد بي همتاي شعر و خرد پارسي و بزرگترين حماسه سراي جهان است. اهميت فردوسي در آن است چه با آفريدن اثر هميشه جاويد خود، نه تنها زبان ، بلكه كل فرهنگ و تاريخ و در يك سخن ، همه اسناد اصالت اقوام ايراني را جاودانگي بخشيد و خود نيز برآنچه كه ميكرد و برعظمت آن ، آگاه بود و مي دانست كه با زنده نگه داشتن زبان ويژه يك ملت ، در واقع آن ملت را زندگي و جاودانگي بخشيده است .

بسي رنج بردم در اين سال سي
عجم زنده كـردم بديــن پــــارسي

فردوسي در سال 329 هجري برابر با 940 ميلادي در روستاي باژ از توابع طوس در خانواده اي از طبقه دهقانان ديده به جهان گشود و در جواني شروع به نظم برخي از داستانهاي قهرماني كرد. در سال 370 هجري برابر با 980 ميلادي زير ديد تيز و مستقيم جاسوس هاي بغداد و غزنين ، تنظيم شاهنامه را آغاز مي كند و به تجزيه و تحليل نيروهاي سياسي بغداد و عناصر ترك داخلي آنها مي پردازد. فردوسي ضمن بيان مفاسد آنها، نه تنها با بغداد و غزنين ، بلكه با عناصر داخلي آنها نيز مي ستيزد و در واقع ، طرح تئوري نظام جانشين عرب و ترك را مي ريزد حداقل آرزوي او اين بود كه تركيبي از اقتدار ساسانيان و ويژگيهاي مثبت سامانيان را در ايران ببيند. چهار عنصر اساسي براي فردوسي ارزشهاي بنيادي و اصلي به شمار مي آيد و او شاهنامه خود را در مربعي قرار داده كه هر ضلع آن بيانگر يكي از اين چهار عنصر است آن عناصر عبارتند از: مليت ايراني ، خردمندي ، عدالت و دين ورزي او هر موضوع و هر حكايتي را برپايه اين چهار عنصر تقسيم مي كند. علاوه بر اين ، شاهنامه ، شناسنامه فرهنگي ما ايرانيان است كه مي كوشد تا به تاخت و تاز ترك هاي متجاوز و امويان و عباسيان ستمگر پاسخ دهد او ايراني را معادل آزاده مي داند و از ايرانيان با تعبير آزادگان ياد مي كند؛ بدان سبب كه پاسخي به ستمهاي امويان و عباسيان نيز داده باشد؛ چرا كه مدت زمان درازي ، ايرانيان ، موالي خوانده مي شدند و با آنان همانند انسان هاي درجه دوم رفتار مي شد بنابراين شاهنامه از اين منظر، بيش از آن كه بيان انديشه ها و نيات يك فرد باشد، ارتقاي نگرشي ملي و انساني و يا تعالي بخشيدن نوعي جهانبيني است.

سي سال بعد يعني در سال 400 هجري برابر با 1010 ميلادي پس از پايان خلق شاهنامه اين اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوي نشان داده مي شود. به علت هاي گوناگون كه مهمترينشان اختلاف نژاد و مذهب بود اختلاف دستگاه حكومتي با فردوسي باعث برگشتن فردوسي به طوس و تبرستان شد. استاد بزرگ شعر فارسي در سال 411 هجري برابر با 1020 ميلادي در زادگاه خود بدرود حيات گفت ولي ياد و خاطره اش براي همه دوران در قلب ايرانيان جاودان مانده است.

زبان ، شرح حال انسان هاست اگر زبان را برداريم ، تقريبا چيزي از شخصيت ، عقايد، خاطرات و افكار نظام يافته ما باقي نخواهد ماند بدون زبان ، موجوديت انسان هم به پايان مي رسد زبان ، ذخيره نمادين انديشه ها، عواطف ، بحران ها، مخالفت ها، نفرت ها، توافق ها، وفاداري ها، افكار قالبي و انگيزه هايي است كه در سوق دادن و تجلي هويت فرهنگي انسانها نقش اساسي دارد.همگان بر اين باورند كه واژه ها در كارگاه انديشه و جهان بيني انديشمندان و روشنفكران هر دوره در هم مي آميزند تا زايش مفاهيم عميق انساني تا ابد تداوم يابد. با وجود اين ، در يك داوري دقيق ، تمايزات غيرقابل كتمان و قوت كلام سخنسراي نام آور ايراني حكيم ابوالقاسم فردوسي با همتايان همعصر خود آشكارا به چشم مي خورد زبان و كلمات برآمده از ذهن فرانگر و تيزبين او، در محدوديت قالبهاي شعري ، تن به اسارت نمي سپارد و ناگزير به گونه شگفت آوري زنده ، ملموس و دورپرواز است فردوسي به علت ضرورت زماني و جو اختناق حاكم در زمان خود، بالاجبار براي بيان مسائل روز: زباني كنايه و اسطوره اي انتخاب كرده است ؛ در حالي كه محتواي مورد بحث او مسائل جاري زمان است بدين اعتبار، فردوسي از معدود افرادي است كه توان به تصوير كشيدن جنايات قدرت سياسي زمان خويش را داشته است پايان سخن آن كه انگيزه فردوسي از آفريدن شاهنامه مبارزه با استعمار و استثمار سياسي ، اقتصادي و فرهنگي خلفاي عباسي و سلطه اميران ترك بود .

آنچه كورش كرد و دارا وانچه زرتشت مهين
زنده گشت از همت فردوسي سحـر آفرين
نام ايــــران رفته بــود از يـاد تا تـازي و تـرك
تركــتــازي را بــرون راندند لاشـــه از كـمين
اي مبـــارك اوستـــاد‚ اي شاعـــر والا نژاد
اي سخنهايت بســوي راستي حبلي متين
با تـــو بد كـــردند و قــدر خدمتت نشناختند
آزمـــنـــدان بــخيـــل و تاجـــداران ضـنــيــن

 

زندگي نامه

 


 
حكيم فردوسي در "طبران طوس" در سال 329 هجري به دنيا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و از نظر مادي داراي ثروت و موقعيت قابل توجهي بود. از احوال او در عهد كودكي و جواني اطلاع درستي در دست نيست ولي مشخص است كه در جواني با درآمدي كه از املاك پدرش داشته به كسي محتاج نبوده است؛ اما اندك اندك آن اموال را از دست داده و به تهيدستي گرفتار شده است.

فردوسي از همان ابتداي كار كه به كسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاريخ و اطلاعات مربوط به گذشته ايران عشق مي ورزيد.

همين علاقه به داستانهاي كهن بود كه او را به فكر به نظم در آوردن شاهنامه انداخت.

چنان كه از گفته خود او در شاهنامه بر مي آيد، مدتها در جستجوي اين كتاب بوده است و پس از يافتن دستمايه ي اصليي داستانهاي شاهنامه، نزديك به سي سال از بهترين ايام زندگي خود را وقف اين كار كرد.

او خود مي گوبد:

بسي رنج بردم بدين سال سي
عجم زنده كردم بدين پارسي
پي افكندم از نظم كاخي بلند
كه از باد و باران نيابد گزند
بناهاي آباد گردد خراب
ز باران و از تابش آفتاب

فردوسي در سال 370 يا 371 به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز كرد و در اوايل اين كار هم خود فردوسي ثروت و دارايي قابل توجهي داشت و هم بعضي از بزرگان خراسان كه به تاريخ باستان ايران علاقه داشتند او را ياري مي كردند ولي به مرور زمان و پس از گذشت سالهايي، در حالي كه فردوسي بيشتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستي شد.

اَلا اي برآورده چرخ بلند
چه داري به پيري مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتي
به پيري مرا خوار بگذاشتي
به جاي عنانم عصا داد سال
پراكنده شد مال و برگشت حال

بر خلاف آن چه مشهور است، فردوسي سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتي سالها قبل از آن كه سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز كرد؛ اما چون در طي اين كار رفته رفته ثروت و جواني را از دست داد، به فكر افتاد كه آن را به نام پادشاهي بزرگ كند و به گمان اينكه سلطان محمود چنان كه بايد قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او كرد و راه غزنين را در پيش گرفت.

اما سلطان محمود كه به مدايح و اشعار ستايش آميز شاعران بيش از تاريخ و داستانهاي پهلواني علاقه داشت، قدر سخن فردوسي را ندانست و او را چنانكه شايسته اش بود تشويق نكرد.

علت اين كه شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نيست.

عضي گفته اند كه به سبب بدگوئي حسودان، فردوسي نزد محمود به بي ديني متهم شد (در واقع اعتقاد فردوسي به شيعه كه سلطان محمود آن را قبول نداشت هم به اين موضوع اضافه شد) و از اين رو سلطان به او بي اعتنائي كرد.

ظاهراً بعضي از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسي حسد مي بردند و داستانهاي شاهنامه و پهلوانان قديم ايران را در نظر سلطان محمود پست و ناچيز جلوه داده بودند.

به هر حال سلطان محمود شاهنامه را بي ارزش دانست و از رستم به زشتي ياد كرد و بر فردوسي خشمگين شد و گفت: كه "شاهنامه خود هيچ نيست مگر حديث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست".

گفته اند كه فردوسي از اين بي اعتنائي سلطان محمود بر آشفت و چندين بيت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات او غزنين را ترك كرد و چندي در شهرهائي چون هرات، ري و طبرستان متواري بود و از شهري به شهر ديگر مي رفت تا آنكه سرانجام در زادگاه خود، طوس درگذشت.

تاريخ وفاتش را بعضي 411 و برخي 416 هجري قمري نوشته اند.

فردوسي را در شهر طوس، در باغي كه متعلق به خودش بود، به خاك سپردند.

 

 

در تاريخ آمده است كه چند سال بعد، محمود به مناسبتي فردوسي را به ياد آورد و از رفتاري كه با آن شاعر آزاده كرده بود پشيمان شد و به فكر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا ثروت فراواني را براي او از غزنين به طوس بفرستند و از او دلجوئي كنند.

اما چنان كه نوشته اند، روزي كه هديه سلطان را از غزنين به طوس مي آوردند، جنازه شاعر را از طوس بيرون مي بردند.

از فردوسي تنها يك دختر به جا مانده بود، زيرا پسرش هم در حيات پدر فوت كرده بود و گفته شده است كه دختر فردوسي هم اين هديه سلطان محمود را نپذيرفت و آن را پس فرستاد.

شاهنامه نه فقط بزرگ ترين و پر مايه ترين مجموعه شعر است كه از عهد ساماني و غزنوي به يادگار مانده است بلكه مهمترين سند عظمت زبان فارسي و بارزترين مظهر شكوه و رونق فرهنگ و تمدن ايران قديم و خزانه لغت و گنجينه ادبـيات فارسي است.

فردوسي طبعي لطيف داشته، سخنش از طعنه و هجو و دروغ و تملق خالي بود و تا مي توانست الفاظ ناشايست و كلمات دور از اخلاق بكار نمي برد.

او در وطن دوستي سري پر شور داشت. به داستانهاي كهن و به تاريخ و سنن قديم عشق مي ورزيد.


ويژگيهاي هنري شاهنامه

"شاهنامه"، حافظ راستين سنت هاي ملي و شناسنامه قوم ايراني است. شايد بي وجود اين اثر بزرگ، بسياري از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادي ما در طوفان حوادث تاريخي نابود مي شد و اثري از آنها به جاي نمي ماند.

اهميت شاهنامه فقط در جنبه ادبي و شاعرانه آن خلاصه نمي شود و پيش از آن كه مجموعه اي از داستانهاي منظوم باشد، تبارنامه اي است كه بيت بيت و حرف به حرف آن ريشه در اعماق آرزوها و خواسته هاي جمعي، ملتي كهن دارد. ارد بزرگ متفكر شهير كشورمان مي گويد : ايرانيان نيك نامي و پاكي تبار گذشتگان خويش را در شاهنانه فردوسي مي بينند و در هر دودماني كه باشند برآن راه خواهند بود .

ملتي كه در همه ادوار تاريخي، نيكي و روشنايي را ستوده و با بدي و ظلمت ستيز داشته است.

شاهنامه، منظومه مفصلي است كه حدوداً از شصت هزار بيت تشكيل شده است و داراي سه دوره اساطيري، پهلواني، تاريخي است.

فردوسي بر منابع بازمانده كهن، چنان كاخ رفيعي از سخن بنيان مي نهد كه به قول خودش باد و باران نمي تواند گزندي بدان برساند و گذشت ساليان بر آن تأثيري ندارد.

در برخورد با قصه هاي شاهنامه و ديگر داستانهاي اساطيري فقط به ظاهر داستانها نمي توان بسنده كرد.

زبان قصه هاي اساطيري، زباني آكنده از رمز و سمبل است و بي توجهي به معاني رمزي اساطير، شكوه و غناي آنها را تا حد قصه هاي معمولي تنزل مي دهد.

حكيم فردوسي خود توصيه مي كند:

تو اين را دوغ و فسانه مدان
به يكسان روش در زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز معني برد

شاهنامه روايت نبرد خوبي و بدي است و پهلوانان، جنگجويان اين نبرد دائمي در هستي اند.

جنگ كاوه و ضحاك ظالم، كين خواهي منوچهر از سلم و تور، مرگ سياوش به دسيسه سودابه و . . . همه حكايت از اين نبرد و ستيز دارند.

تفكر فردوسي و انديشه حاكم بر شاهنامه هميشه مدافع خوبي ها در برابر ظلم و تباهي است. ايران كه سرزمين آزادگان محسوب مي شود همواره مورد آزار و اذيت همسايگانش قرار مي گيرد.

زيبايي و شكوه ايران، آن را در معرض مصيبت هاي گوناگون قرار مي دهد و از همين رو پهلوانانش با تمام توان به دفاع از موجوديت اين كشور و ارزشهاي عميق انساني مردمانش بر مي خيزند و جان بر سر اين كار مي نهند.

برخي از پهلوانان شاهنامه نمونه هاي متعالي انساني هستند كه عمر خويش را به تمامي در خدمت همنوعان خويش گذرانده است.

پهلواناني همچون فريدون، سياوش، كيخسرو، رستم، گودرز و طوس از اين دسته اند.

شخصيت هاي ديگري نيز همچون ضحاك و سلم و تور وجودشان آكنده از شرارت و بدخويي و فساد است.

آنها مأموران اهريمنند و قصد نابودي و فساد در امور جهان را دارند.

قهرمانان شاهنامه با مرگ، ستيزي هماره دارند و اين ستيز نه روي گرداني از مرگ است و نه پناه بردن به كنج عافيت، بلكه پهلوان در مواجهه و درگيري با خطرات بزرگ به جنگ مرگ مي رود و در حقيقت، زندگي را از آغوش مرگ مي دزدد.

اغلب داستانهاي شاهنامه بي اعتباري دنيا را به ياد خواننده مي آورد و او را به بيداري و درس گرفتن از روزگار مي خواند ولي در همين حال آنجا كه هنگام سخن عاشقانه مي رسد فردوسي به سادگي و با شكوه و زيبايي موضوع را مي پروراند.

نگاهي به پنج گنج نظامي در مقايسه با شاهنامه، اين حقيقت را بر ما نمايان تر مي كند. در پنج گنج، شاعر عارف كه ذهنيتي تغزلي و زباني نرم و خيال انگيز دارد، در وادي حماسه چنان غريق تصويرسازي و توصيفات تغزلي شده كه جاي و مقام زبان حماسه را فراموش كرده است حال آنكه كه فردوسي حتي در توصيفات تغزلي در شأن زبان حماسه، از تخيل و تصاوير بهره مي گيرد و از ازدحام بيهوده تصاوير در زبان حماسي اش پرهيز مي كند.

 

 

تصويرسازي

تصويرسازي در شعر فردوسي جايي بسيار مهم دارد. شاعر با تجسم حوادث و ماجراهاي داستان در پيش چشم خواننده او را همراه با خود به متن حوادث مي برد، گويي خواننده داستان را بر پرده سينما به تماشا نشسته است.

تصويرسازي و تخيل در اثر فردوسي چنان محكم و متناسب است كه حتي اغلب توصيفات طبيعي درباره طلوع، غروب، شب، روز و . . . در شعر او حالت و تصويري حماسي دارد و ظرافت و دقت حكيم طوس در چنين نكاتي موجب هماهنگي جزئي ترين امور در شاهنامه با كليت داستان ها شده است.

چند بيت زير در توصيف آفتاب بيان شده است:

چو خورشيد از چرخ گردنده سر
برآورد بر سان زرين سپر

***

پديد آمد آن خنجر تابناك
به كردار ياقوت شد روي خاك

***

چو زرين سپر برگرفت آفتاب
سرجنگجويان برآمد ز خواب

و اين هم تصويري كه شاعر از رسيدن شب دارد:

چو خورشيد تابنده شد ناپديد
شب تيره بر چرخ لشگر كشيد

موسيقي

موسيقي در شعر فردوسي از عناصر اصلي شعر محسوب مي شود. انتخاب وزن متقارب كه هجاهاي بلند آن كمتر از هجاهاي كوتاه است، موسيقي حماسي شاهنامه را چند برابر مي كند.

علاوه بر استفاده از وزن عروضي مناسب، فردوسي با به كارگيري قافيه هاي محكم و هم حروفيهاي پنهان و آشكار، انواع جناس، سجع و ديگر صنايع لفظي تأثير موسيقايي شعر خود را تا حد ممكن افزايش مي دهد.

اغراقهاي استادانه، تشبيهات حسي و نمايش لحظات طبيعت و زندگي از ديگر مشخصات مهم شعر فردوسي است.

برآمد ز هر دو سپه بوق و كوس
هوا نيلگون شد، زمين آبنوس
چو برق درخشنده از تيره ميغ
همي آتش افروخت از گرز و تيغ
هوا گشت سرخ و سياه و بنفش
ز بس نيزه و گونه گونه درفش
از آواز ديوان و از تيره گرد
ز غريدن كوس و اسب نبرد
چكاچاك گرز آمد و تيغ و تير
ز خون يلان دشت گشت آبگير
زمين شد به كردار درياي قير
همه موجش از خنجر و گرز و تير
دمان بادپايان چو كشتي بر آب
سوي غرق دارند گفتي شتاب

 

منبع داستانهاي شاهنامه

نخستين كتاب نثر فارسي كه به عنوان يك اثر مستقل عرضه شد، شاهنامه اي منثور بود.

اين كتاب به دليل آن كه به دستور و سرمايه "ابومنصور توسي" فراهم آمد، به "شاهنامه ابومنصوري" شهرت دارد و تاريخ گذشته ايران به حساب مي آيد.

اصل اين كتاب از ميان رفته و تنها مقدمه آن كه حدود پانزده صفحه مي شود در بعضي نسخه هاي خطي شاهنامه موجود است.

علاوه بر اين شاهنامه، يك شاهنامه منثور ديگر به نام شاهنامه ابوالمويد بلخي وجود داشته كه گويا قبل از شاهنامه ابومنصوري تأليف يافته است، اما چون به كلي از ميان رفته درباره آن نمي توان اظهارنظر كرد.

پس از اين دوره در قرن چهارم شاعري به نام دقيقي كار به نظم در آوردن داستانهاي ملي ايران را شروع كرد.

دقيقي زردشتي بود و در جواني به شاعري پرداخت.

او برخي از اميران چغاني و ساماني را مدح گفت و از آنها جوايز گرانبها دريافت كرد.

دقيقي ظاهراً به دستور نوح بن منصور ساماني مأموريت يافت تا شاهنامه ي ابومنصوري را كه به نثر بود به نظم در آورد.

دقيقي، هزار بيت بيشتر از اين شاهنامه را نسروده بود و هنوز جوان بود كه كشته شد (حدود 367 يا 369 هـ. ق) و بخش عظيمي از داستانهاي شاهنامه ناسروده مانده بود.

فردوسي استاد و هشمهري دقيقي كار ناتمام او را دنبال كرد.

از اين رو مي توان شاهنامه دقيقي را منبع اصلي فردوسي در سرودن شاهنامه دانست.


بخش هاي اصلي شاهنامه

موضوع اين شاهكار جاودان، تاريخ ايران قديم از آغاز تمدن نژاد ايراني تا انقراض حكومت ساسانيان به دست اعراب است و كلاً به سه دوره اساطيري، پهلوي و تاريخي تقسيم مي شود.

دوره اساطيري

اين دوره از عهد كيومرث تا ظهور فريدون ادامه دارد. در اين عهد از پادشاهاني مانند كيومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشيد سخن به ميان مي آيد. تمدن ايراني در اين زمان تكوين مي يابد. كشف آتش، جدا كرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و كشاورزي كردن و امثال آن در اين دوره صورت مي گيرد.

در اين عهد جنگها غالباً جنگ هاي داخلي است و جنگ با ديوان و سركوب كردن آنها بزرگ ترين مشكل اين عصر بوده است. (بعضي احتمال داده اند كه منظور از ديوان، بوميان فلات ايران بوده اند كه با آريايي هاي مهاجم همواره جنگ و ستيز داشته اند)

در پايان اين عهد، ضحاك دشمن پاكي و سمبل بدي به حكومت مي نشيند، اما سرانجام پس از هزار سال فريدون به ياري كاوه آهنگر و حمايت مردم او را از ميان مي برد و دوره جديد آغاز مي شود.

دوره پهلواني

دوره پهلواني يا حماسي از پادشاهي فريدون شروع مي شود. ايرج، منوچهر، نوذر، گرشاسب به ترتيب به پادشاهي مي نشيند. جنگهاي ميان ايران و توران آغاز مي شود.

پادشاهي كياني مانند: كيقباد، كيكاووس، كيخسرو و سپس لهراست و گشتاسب روي كار مي آيند. در اين عهد دلاوراني مانند: زال، رستم، گودرز، طوس، بيژن، سهراب و امثال آنان ظهور مي كنند.

سياوش پسر كيكاووس به دست افراسياب كشته مي شود و رستم به خونخواهي او به توران زمين مي رود و انتقام خون سياوش را از افراسياب مي گيرد. در زمان پادشاهي گشتاسب، زرتشت پيغمبر ايرانيان ظهور مي كند و اسفنديار به دست رستم كشته مي شود.

مدتي پس از كشته شدن اسفنديار، رستم نيز به دست برادر خود، شغاد از بين مي رود و سيستان به دست بهمن پسر اسفنديار با خاك يكسان مي گردد، و با مرگ رستم دوره پهلواني به پايان مي رسد.

دوره تاريخي

اين دوره با ظهور بهمن آغاز مي شود و پس از بهمن، هماي و سپس داراب و دارا پسر داراب به پادشاهي مي رسند.

در اين زمان اسكندر مقدوني به ايران حمله مي كند و دارا را كه همان داريوش سوم است مي كشد و به جاي او بر تخت مي نشيند.

پس از اسكندر دوره پادشاهي اشكانيان در ابياتي چند بيان مي گردد و سپس ساسانيان روي كار مي آيند و آن گاه حمله عرب پيش مي آيد و با شكست ايرانيان شاهنامه به پايان مي رسد.


 


 

نوشته شده توسط مهتاب | ۱۹ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۰۸:۳۷:۳۷ | آرشيو نظرات (0)


معرفي وبلاگ




نوشته ها

 
فهرست اصلي

حكيم ابوالقاسم فردوسي
سورنا فرمانده سپاه مقتدر اشك سيزدهم
اوا براون همسر آدلف هيتلر
دكتر محمد مصدق
ستارخان سردار ملي
بابك خرمدين سردار بزرگ ايرانزمين
علي اسفندياري معروف به نيما يوشيج
خسرو گلسرخي
پائولو كوئليو
ميرزا تقي‌خان اميركبير صدراعظم ايران
كوروش پادشاه ايران زمين
بيوگرافي نادر شاه افشار
رودكي
م اميد - مهدي اخوان ثالث
احمد شاه مسعود

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
افزودن به علاقه مندي ها
صفحه خانگي
 

 
آرشيو موضوعي

مشاهير جهان
مشاهير ايران

 
آرشيو ارسال ها

اسفند ۱۳۸۷

 
پيوند ها

لينكي ثبت نشده است

 
لوگوي دوستان



 
كد هاي كاربر



 

 


تمام حقوق متعلق به تك بلاگ ميباشد