
دكتر محمد مصدق
مردي بلند آوازه براي همه استعمار ستيزان در طي 50 سال گذشته بوده است همه
ميهن پرستان كشورهاي مورد تهاجم كشورهاي شوم و پليد اروپايي و آمريكا راه
مصدق را براي گرفتن و احقاق حقوق خويش دنبال كردند . او ميهن پرستي پاك
بود براي همين نامش جاودان مانده و بر دلهاي مردم ايران فرمانروايي مي كند
و ديديم كه مخالفين داخلي اش چه سيه روز و گم نام شدند به قول ارد بزرگ
ميهن پرست متفكرمان : آنكه به سرنوشت ميهن و مردم سرزمين خويش بي انگيزه
است ارزش ياد كردن ندارد . دكتر مصدق كه از مردان معروف سياسي ايران بود،
در سال 1261 در شهر تهران پاي به عرصه وجود نهاد. او كه پدرش ميرزا هدايت
نام داشت، تحصيلات اوليه خود را در شهر تهران به اتمام رسانيد. سپس براي
ادامه و پيگيري تحصيلات عاليه در سال 1287به پاريس سفر نمود. او در اين
شهر توانست دوره مدرسه علوم سياسي را به اتمام رساند. وي كه براي كسب مدرك
دكتري در رشته حقوق وارد دانشگاه نوشاتل سويس گرديد و پس از گرفتن مدرك و
اتمام تحصيلات به ايران بازگشت.

تقدير و سرنوشت
دكتر مصدق اين بود كه در ايران به تمام پستها و مشاغل حساسي كه يك شخص
سياسي مي تواند برسد، دست يابد. دكتر در ابتداي كار چون با بعضي مسائل در
ايران، به ويژه قرار داد سال 1919 ميلادي با انگليس مخالف بود، تصميم داشت
دوباره به سويس بازگردد، ولي كابينه مشيرالدوله براي تصدي مقام وزارت
دادگستري از وي دعوت به عمل آورد و اين شروع كار بود. وي در پاييز سال
1299 به حكومت فارس منصوب گرديد و سال 1300 به وزارت دارائي رسيد. دكتر
بعد از اين سمت، در سال 1301 نيز در آذربايجان به مشاغل دولتي سطح بالا
رسيده و مدتي بعد به دليل مخالفت با حكومت مركزي از اين سمت استعفا داد.
سال بعد وزير امور خارجه ايران شد و در سال 1303 كه با دوره پنجم قانون
گذاري بود، به نمايندگي مردم تهران در مجلس شوراي ملي انتخاب شد.همين طور
در دوره ششم نيز دوباره به اين سمت دست يافت. بعد از اتمام دوره ششم به
دليل دخالت دولت در انتخابات مجلس، از سياست كناره گيري نمود. دكتر مصدق
بارها از سوي دولت و حكومت به زندان افتاد و يا تبعيد شد. يكي از دفعاتي
كه ايشان را دستگير نمودند، بعد از كناره گيري از سياست در چهارم تير سال
1319 بود، كه به بيرجند اعزام شد و تا ماه آذر همان سال در زندان بود و
دوباره به احمدآباد تبعيد شد. دكتر در دوره هاي چهاردهم و شانزدهم همچنان
از طرف مردم تهران به عنوان نماينده انتخابي و مردمي به مجلس رفت و در اين
زمان بود كه براي احقاق حقوق مردم ايران به تشكيل جبهه ملي اقدام كرده تا
بتواند در راه مبارزه براي ملي كردن صنعت نفت ايران گامهاي مثمر ثمرتري را
بردارد و عاقبت موفق گرديد در روز 29 اسفند 1329 قانون ملي شدن صنعت نفت
را از تصويب مجلس سنا گذرانده و در ارديبهشت سال 1330 براي به ثمر رساندن
اين قانون و نظارت هرچه بهتر بر انجام امور، مقام نخست وزيري ايران را
قبول نمود.
وي بعدها با
اينكه مجلس هفدهم به نخست وزيري دكتر راي داده بود، به دليل اختلاف با
محمد رضا پهلوي از تشكيل دولت جديد سر باز زد و شاه قوام السلطنه را به
نخست وزيري انتخاب نمود. در اين زمان قيام سي تير اتفاق افتاد و در آن روز
تمام مردم حمايت خود را از دكتر مصدق ثابت نمودند. اما اين پايان كار نبود
و دكتر به همكاران خود با كودتاي سازمان سيا مواجه شد و در دادگاه نظامي
به سه سال زندان محكوم شد. در شهريور 1335 به احمد آباد تبعيد گرديد. به
دليل بيماري در بيمارستان نجميه تهران بستري گرديد و عاقبت در سحرگاه 14
اسفند 1346 وفات يافت. با اينكه وصيت كرده بود تا در گورستان شهداي 30 تير
دفن شود، اما جسد او به خانه خودش در احمد آباد منتقل و در همان مكان دفن
گرديد.
دكتر محمد مصدق
در سال 1261 هجري شمسي در تهران، در يك خانواده اشرافي بدنيا آمد. پدر او
ميرزا هدايت الله معروف به " وزير دفتر " از رجال عصر ناصري و مادرش ملك
تاج خانم ( نجم السلطنه ) فرزند عبدالمجيد ميرزا فرمانفرما و نوهً عباس
ميرزا وليعهد و نايت السلطنه ايران بود. ميرزا هدايت الله كه مدت مديدي در
سمت " رئيس دفتر استيفاء " امور مربوط به وزارت ماليه را در زمان سلطنت
ناصرالدين شاه به عهده داشت، لقب مستوفي الممالكي را بعد از پسر عمويش
ميرزا يوسف مستوفي الممالك از آن خود مي دانست، ولي ميرزا يوسف در زمان
حيات خود لقب مستوفي الممالك را براي پسر خردسالش ميرزا حسن گرفت و ميرزا
هدايت الله بعنوان اعتراض از سمت خود استعفا نمود. بعد از مرگ ميرزا يوسف،
ناصرالدين شاه ميرزا هدايت الله را به كفالت امور ماليه و سرپرستي ميرزا
حسن منصوب كرد.
ميرزا هدايت الله سه پسر داشت كه محمد كوچكترين
آنها بود. هنگام مرگ ميرزا هدايت الله در سال 1271 شمسي محمد ده ساله بود،
ولي ناصرالدين شاه علاوه بر اعطاي شغل و لقب ميرزا هدايت الله به پسر ارشد
او ميرزا حسين خان، به دو پسر ديگر او هم القابي داد، و محمد را " مصدق
السلطنه " ناميد. دكتر مصدق در خاطرات خود از دوران كودكيش مي نويسد: "
چون مادرم پس از فوت پدر با برادرم ميرزا حسين وزير دفتر اختلاف پيدا كرد،
با ميرزا فضل الله خان وكيل الملك منشي باشي وليعهد ( مظفرالدين شاه )
ازدواج نمود و مرا هم با خود به تبريز برد. در آن موقع من در حدود دوازده
سال داشتم ... "
محمد خان مصدق السلطنه پس از اتمام تحصيلات
مقدماتي در تبريز همراه پدر خوانده اش، كه بعد از جلوس مظفرالدين شاه بر
تخت سلطنت به سمت منشي مخصوص شاه تعيين شده بود، به تهران آمد.
مصدق
السلطنه با وجود سن كم در نخستين سالهاي خدمت در مقام مستوفي گري خراسان
كاملا در كار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را به طرف خود جلب نمود. در
باره خدمات او در خراسان افضل الملك در كتاب افضل التواريخ چنين مي نويسد:
" ميرزا محمد خان مصدق السلطنه را امروز از طرف شغل مستوفي و محاسب خراسان
گويند، ليكن رتبه و حسب و نسب و استعدا و هوش و فضل و حسابداني اين طفل يك
شبه ره صد ساله مي رود. اين جوان بقدري آداب دان و قاعده پرداز است كه هيچ
مزيدي بر آن متصور نيست. گفتار و رفتار و پذيرائي و احتراماتش در حق مردم
به طوري است كه خود او از متانت و بزرگي خارج نمي شود، ولي بدون تزوير و
ريا با كمال خفض جناح كمال ادب را درباره مردمان بجاي مي آورد و نهايت
مرتبه انسانيت و خوش خلقي و تواضع را سرمشق خود قرار داده است".
مصدق
السلطنه بعد از مراجعت به تهران در اولين انتخابات دوره مشروطيت نامزد
وكالت شد. او به نمايندگي از طبقه اعيان و اشراف اصفهان در اولين دوره
تقنينيه انتخاب گرديد؛ ولي اعتبار نامه او بدليل اين كه سن او به سي سال
تمام نرسيده بود رد شد.
مصدق السلطنه در سال 1287 شمسي براي
ادامه تحصيلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصيل در مدرسه علوم سياسي
پاريس به سويس رفت و در اين مرحله به اخذ درجه دكتراي حقوق نائل آمد.
مراجعت مصدق به ايران با آغاز جنگ جهاني اول مصادف بود. بعد از مراجعت به
ايران مصدق السلطنه با سوابقي كه در امور ماليه و مستوفي گري خراسان داشت
به خدمت در وزارت ماليه دعوت شد. دكتر مصدق قريب چهارده ماه در كابينه
هاي مختلف اين سمت را حفظ مي كند تا اينكه سرانجام در حكومت صمصام السلطنه
به علت اختلاف با وزير وقت ماليه ( مشار الملك ) از معاونت وزارت ماليه
استعفا مي دهد و هنگام تشكيل كابينه دوم وثوق الدوله مجدداً عازم اروپا مي
شود.
دكتر مصدق در خاطرات خود از دوران اقامت در سويس كه آنرا "
وطن ثانوي " خود مي خواند مي نويسد: " در آنجا بودم كه قرارداد وثوق
الدوله بين ايران و انگليس منعقد گرديد.... تصميم گرفتم در سويس اقامت كنم
و به كار تجارت پردازم. مقدار قليلي هم كالا كه در ايران كمياب شده بود
خريده و به ايران فرستادم؛ و بعد چنين صلاح ديدم كه با پسر و دختر بزرگم
كه ده سال بود وطن خود را نديده بودند به ايران بيايم و بعد از تصفيه
كارهايم از ايران مهاجرت نمايم. اين بود كه همان راهي كه رفته بودم به قصد
مراجعت به ايران حركت نمودم..." دكتر مصدق سپس شرح مفصلي از جريان مسافرت
خود از طريق قفقاز به ايران داده و از آن جمله مي نويسد چون كمونيستها بر
اين منطقه مسلط شده بودند، به او توصيه كرده بودند كه دستهايش را با دوده
سياه كند تا كسي او را سرمايه دار نداند! دكتر مصدق اضافه مي كند " به
دستور ژنران قنسول ايران در تفليس اتومبيلي تهيه نمودند كه با پرداخت چهل
هزار مناتت مرا به پتروسكي برساند و از آنجا از طريق دريا وارد مشهد سر (
بابلسر فعلي ) شويم. ولي چند ساعتي قبل از حركت خبر رسيد كه كمونيستها
دربند را تصرف كرده اند كه از اين طريق نيز مايوس شدم و چون ناامني در
تفليس رو به شدت مي گذاشت از همان خطي كه آمده بودم به سويس مراجعت كردم."
بعد
از مراجعت دكتر مصدق به سويس، مشيرالدوله كه به جاي وثوق الدوله به نخست
وزيري انتخاب شده بود، تلگرافي بعنوان مصدق السلطنه به سويس فرستاد و او
را براي تصدي وزارت عدليه به ايران دعوت كرد. دكتر مصدق تصميم گرفت از راه
بنادر جنوب به ايران مراجعت كند.
در مراجعت دكتر مصدق به ايران از
طريق بندر بوشهر، پس از ورود به شيراز بر حسب تقاضاي محترمين فارس و
واليگري ( استانداري ) فارس منصوب شد و تا كودتاي سوم اسفند 1299 در اين
مقام ماند و براي ايجاد امنيت و جلوگيري از تعدي قدمهاي موثري برداشت.
با
وقوع كودتاي سيد ضيا و رضا خان، دكتر مصدق تنها شخصيت سياسي ايران بود كه
دولت كودتا را به رسميت نشناخت و از مقام خود مستعفي گشت. پس از استعفا از
فارس عازم تهران شد. ولي بنا به دعوت سران بختياري به آن ديار رفت تا
كابينه سيد ضيا پس از 100 روز ساقط گرديد.
با سقوط كابينه ضيا،
وقتي قوام السلطنه به نخست وزيري رسيد، دكتر مصدق را به وزارت ماليه (
دارائي ) انتخاب نمود كه با قبول شرايطي همكاري خود را با دولت جديد
پذيرفت.
با سقوط دوت قوام السلطنه و روي كار آمدن مجدد مشيرالدوله
وقتي از مصدق خواسته شد كه با سمت والي آذربايجان با دوت همكاري كند، با
اين شرط كه ارتشيان تحت امر او در منطقه باشند، قبول كرد. از اواخر بهمن
1300 با اواسط سال 1301 اين ماموريت را پذيرفت، ولي در اواخر كار بخاطر
سرپيچي فرمانده قشون آذربايجان از اوامرش بدستور رضا خان سردار سپه، وزير
جنگ وقت، از اين سمت مستعفي گشت و به تهران مراجعت كرد.
در خرداد
ماه 1302 دكتر مصدق در كابينه مشيرالدوله به سمت وزير خارجه انتخاب شد و
با خواسته انگليسيها براي دو مليون ليره كه مدعي بودند براي ايجاد پليس
جنوب خرج كرده اند بشدت مخالفت نمود و آب پاكي را بر دست وزير مختار
انگلستان ريخت.
پس از استعفاي مشيرالدوله، سردار سپه به نخست وزيري رسيد و دكتر مصدق از همكاري با اين دولت خودداري ورزيد.
دكتر
مصق در دوره پنجم و ششم مجلس شواري ملي به وكالت مردم تهران انتخاب و در
همين زمان كه با صحنه سازي سلطنت خاندان قاجار منقرض و رضا خان سردار سپه
و نخست وزير فعلي به مقام پادشاهي رسيد، او قاطعانه با اين انتخاب به
مخالفت برخاست. زمانيكه عمر مجلس ششم به پايان رسيد و رضا شاه با
ديكتاتوري مطلق فاتحه حكومت مشروطه و دمكراسي را خواند، دكتر مصدق طي
ساليان دراز خانه نشين شد و در اواخر سلطنت پهلوي اول كه همه رجال سابق يا
از بين رفته بودند و يا دست بيعت به حكومت داده بودند، مصدق به زندان
افتاد ولي پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملك خود در احمد آباد مجبور
به سكوت شد. رضا شاه در سال 1320 پس از اشغال ايران بوسيله قواي روس و
انگليس، از سلطنت بركنار گشت و به آفريقاي جنوبي تبعيد گشت و دكتر مصدق به
تهران برگشت.
دكتر مصدق در انتخابات شور انگيز دوره 12 مجلس كه پس
از سقوط رضا شاه انجام شد، بار ديگر در مقام وكيل اول تهران قدم به مجلس
نهاد و مورد تجليل تمام ملت ايران قرار گرفت.
در انتخابات دوره 15
مجلس بخاطر مداخلات نامشروع قوام السلطنه ( نخست وزير ) و شاه مانع شدند
تا دكتر مصدق قدم بمجلس بگذارد و انگليسيها بتوانند قرارداد تحميلي سال
1933 دوره رضا شاه را كه بمدت 60 سال حقوق ملت ايران را از نفت جنوب ضايع
مي ساخت، در دولت ساعد مراغه اي تنفيذ سازند. خوشبختانه بر اثر فشار افكار
عمومي مقصود انگليسيها تامين نشد و عمر مجلس پانزدهم سر رسيد. در همين
دوران بود كه دكتر مصدق و همراهان وي اقدام به پايه گذاري جبههً ملي ايران
را نمودند ( 1328 ).
بر خلاف انتظار انگليسي ها، در انتخابات مجلس
16 با همه تقلبات و حمايت شاه و دربار صندوقهاي ساختگي آرا تهران باطل شد
و هژير وزير دربار دست نشانده والاحضرت اشرف بقتل رسيد و در نوبت دوم
انتخابات، دكتر مصدق و گروهي از يارانش كه هنوز دو سه نفري از آنها راه
خيانت در پيش نگرفته بودند، بمجلس راه يافتند؛ كه در همين مجلس پس از كشته
شدن سپهبد رزم آرا، طرح ملي شدن صنايع نفت جنوب به رهبري دكتر مصدق تصويب
شد و اندكي بعد در شور و اشتياق عمومي دكتر مصدق به نخست وزيري رسيد تا
قانون ملي شدن صنعت نفت را به اجرا در آورد.
در ارديبهشت ماه سال
1330 دكتر مصدق با تكيه به راي اعتماد اكثر نمايندگان مجلس به نخست وزيري
رسيد. نخستين اقدام دكتر مصدق پس از معرفي كابينه، اجراي طرح ملي شدن صنعت
نفت بود.
بدنبال شكايت دولت انگليس از دولت ايران و طرح شكايت
مزبور در شوراي امنيت سازمان ملل، دكتر مصدق عازم نيويورك شد و به دفاع از
حقوق ايران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و در احقاق حق ملت ايران به
پيروزي دست يافت. در بازگشت به ايران سفري نيز به مصر كرد و در آنجا مورد
استقبال پر شكوه ملت مصر قرار گرفت.
انتخابات دروه هفدهم مجلس
بخاطر دخالتهاي ارتشيان و دربار به تشنج كشيد و كار بجايي رسيد كه پس از
انتخاب 80 نماينده، دكتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزه هاي باقي مانده را
صادر كرد.
دكتر مصدق برا ي جلوگيري از كارشكنيهاي ارتش درخواست
انتقال وزارت جنگ به دولت را از شاه نمود. كه اين درخواست از طرف شاه رد
شد. به همين دليل دكتر مصدق در 25 تيرماه 1331 در مقام نخست وزيري استعفا
ميكند.
يكروز بعد، مجلس قوام السلطنه را به نخست وزيري انتخاب كرد و قوام السلطنه با صدور بيانيه شديد الحني نخست وزيري خود را اعلام نمود.
مردم
ايران كه از بركناري دكتر مصدق شديدا خشمگين بودند، در پي چهار روز
تظاهرات و قيامهاي پيوسته در حمايت از دكتر مصدق، موفق به ساقط كردن دولت
قوام گرديدند، و در 30 تير 1331 دكتر مصدق بار ديگر به مقام نخست وزيري
ايران رسيد.
در روز 9 اسفند ماه 1331 دربار با كمك عده اي از
روحانيون، افسران اخراجي و اراذل و اوباش تصميم به اجراي طرح توطئه اي بر
عليه مصدق كردند تا او را از بين ببرند. نقشه از اين قرار بود كه شاه در
آن روز به عنوان سفر به اروپا از پايتخت خارج شود و اعلام دارد كه اين
خواسته دكتر مصدق است ( براي اطلاعات بيشتر لطفا به كتاب " خاطرات و
تالمات دكتر مصدق" بقلم خود ايشان مراجعه كنيد). ارازل و اوباش نوكر دربار
هم به بهانه جلوگيري از سفر شاه در مقابل كاخ شاه تظاهرات برپا كنند و
هنگام خروج دكتر مصدق از دربار وي را بقتل برسانند. ولي از آنجائيكه مصدق
از نقشه اطلاع يافت توانست جان سالم بدر برد و توطئه با شكست روبرو گشت.
سرتيپ افشار طوس رئيس وفادار شهرباني دكتر مصدق، بوسيله عمال دربار و افسران اخراجي به طرز وحشيانه اي بقتل رسيد.
بعلت
اختلافات شديد مجلس با دولت دكتر مصدق، و بدنبال استعفاي بسياري از
نمايندگان مجلس ،دولت اقدام به برگذاري همه پرسي در سطح كشور نمود تا مردم
به انحلال يا عدم انحلال مجلس راي دهند. در اين همه پرسي كه البته به خاطر
همزمان نبودن زمان انتخابات در تهران و شهرستانها، و همچنين جدا بودن محل
صندوقهاي مخالفان و موافقان انحلال مجلس مورد انتقاد بسياري از منتقدان
قرار گرفت؛ در حدود دو ميليون ايراني به انحلال مجلس راي مثبت دادند و
مجلس در روز 23 مرداد 1332 راسما انحلال يافت.
در روز 25 مرداد
1332 طبق نقشه اي كه سازمانهاي جاسوسي آمريكا و انگليس براي براندازي دولت
مصدق كشيده بودند، شاه دستور عزل دكتر مصدق را صادر نمود و رئيس گارد
سلطنتي خويش، سرهنگ نصيري را موظف نمود تا با محاصره خانه نخست وزير فرمان
را به وي تحويل دهد. همچنين نيروهايي از گارد سلطنتي مامور بازداشت عده اي
از وزراي دكتر مصدق گشتند. ولي نيروهاي محافظ نخست وزيري با يك حركت
غافلگير كننده رئيس گارد سلطنتي و نيروهايش را خلع سلاح و بازداشت نمودند
و نقشه كودتاي 25 مرداد به شكست انجاميد.
در روز 28 مرداد ماه 1332
دولتين آمريكا و انگليس با اجراي نقشه دقيقتري دست به كودتاي ديگري عليه
دولت ملي دكتر مصدق زدند كه اينبار باعث سقوط دلت مصدق گشت. در اين روز
سازمان سيا با خريدن فتواي برخي از روحانيون و همچنين دادن پول به
ارتشيان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خيابانها كشانيد. بدليل خيانت
رئيس شهرباني و بي توجهي رئيس ستاد ارتش دولت مصدق، كودتاچيان توانستند به
آساني خود را به خانه دكتر مصدق برسانند و پس از چندين ساعت نبرد خونين
گارد محافظ نخست وزيري را نابود كنند و خانه وي را پس از غارت كردن به آتش
بكشانند. ولي دكتر مصدق موفق شد به همراه ياران خود از نردبان استفاده كند
و به خانه همسايه پناه ببرد. در اين كودتا گروهي از ياران سابق دكتر مصدق
نيز به بهانه مخالفت با مصدق با اجانب همكاري نمودند! همچنين شايان ذكر
است كه اعضاي حزب كمونيست توده كه در روزهاي 26 و 27 مرداد به بهانه
هواداري از دكتر مصدق دست به اغتشاشات مي زدند، در روز 28 مرداد هيچ عملي
بر ضد كودتاي آمريكائيان انجام ندادند.
در روز 29 مرداد دكتر مصدق و يارانش خود را به حكومت كودتا به رهبري ژنرال زاهدي تسليم كردند.
در
دادگاهي نظامي، دكتر مصدق با برملا كردن اسرار كودتاي 25 و 28 مرداد چهره
كودتاچيان را نزد جهانيان رسوا ساخت. در پايان دادگاه وي را به 3 سال
زندان محكوم كردند و پس از گذراندن 3 سال زندان، دكتر مصدق به ملك خود در
احمد آباد تبعيد گشت و تا آخر عمر تحت نظارت شديد بود.
در سال 1342
همسر دكتر مصدق، خانم ضياالسلطنه، در سن 84 سالگي درگذشت و دكتر مصدق را
بيش از پيش در غم فرو برد. حاصل ازدواج وي و دكتر مصدق 2 پسر و 3 دختر بود.
در
14 اسفند ماه 1345 دكتر محمد مصدق بدليل بيماري سرطان، در سن 84 سالگي دار
فاني را وداع گفت. پيكر مطهر وي در يكي از اتاقهاي خانه اش در احمد آباد
به خاك سپرده شد.

محمد مصدق و ملي شدن صنعت نفت
نويسنده : مرتضي هادوي
آغاز زندگي وجواني
محمد
مصدق در سال ۱۲۶۱ هجري شمسي در تهران، در يك خانواده اشــرافي به دنيا
آمد. پدرش ميرزا هـدايتالله معروف به «وزير دفتر» از بزرگمردان دوره
ناصري و مادرش ملك تاج خانم (نجم السلطنه) فــرزند عبــدالمجيد مـيرزا
فرمانفرما و نوه عباس ميرزا وليعهد قاجار و نايبالسلطنه ايران بود. هنگام
مرگ ميـرزا هدايتالله در سال ۱۲۷۱ شمسي محمد ده ساله بود، و ناصــرالدين
شاه علاوه بر اعـطاي شغل و لقب ميرزا هدايتالله به پســـر ارشد او ميرزا
حسين خان، محمد را «مصدقالسلطنه» ناميد.
محمد خان مصدقالسلطنه پس از
تحصيلات مقـدماتي در تبريز به تهران آمد، به مستوفيگري خراسان گمارده شد
و با وجود سن كم در كار خـــود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را جلب نمود.
مصدقالسلطنه در اولين انتخابات دوره مـجلس مشروطيت به نمايندگي از طبقه
اعيان و اشراف اصفهان انتخاب شد ولــي اعتبارنامه او به دليل سن او كه به
سي سال تمام نرسيده بود رد شد. مصدقالسلطنه در سال ۱۲۸۷ شمسي براي ادامـه
تحصيلات خود به فـــرانسه رفت و پس از خــاتمه تحصيل در مدرسه علوم سياسي
پاريس به سويس رفت و به اخذ درجه دكتراي حقوق نائل آمد.
واليگري و وزارت
مـــــــراجعت
مصدق به ايران با آغاز جنگ جهاني اول مصادف بود. مصدقالسلطنه با سوابقي
كه درامورماليه و مستوفيگري خراسان داشت به خدمت در وزارت ماليه دعوت شد.
قريب چهارده ماه در كـابينههاي مختلف اين سمت را حفظ كرد. در حكومت صمصام
السلطنه به علت اختلاف با وزيروقت ماليه(مشار الملك) از معاونت وزارت
ماليه استعفا داد و هنگام تشكيل كـابينه دوم وثـــوق الــدوله عازم اروپا
شــد. دراين دوران قرارداد ۱۹۱۹ به امضــاي وثوقالدوله رسيد ومخالفت
گسترده آزاديخواهان ايراني با آن شروع شد.دكتر مصدق نيز در اروپا به
انتشار نامههاو مقالههائي در مخالفت با اين قرارداد اقدام كرد. انـدكي
بعد مشيرالدوله كه به جاي وثوق الدوله به نخـســت وزيــري انتخاب شد، او
را براي تصدي وزارت عدليه به ايران دعوت كرد.
در مــراجعت به ايران از
طـــريق بندر بـــوشهر، پس از ورود به شيراز بــرحــسب تقاضاي محــترمين
فـارس به واليگري (استانداري) فارس منصوب شد و تا كودتاي سوم اسفند ۱۲۹۹
در اين مقام ماند. پس از كــودتاي سيد ضياء و رضــاخــان، دكـتر مصــدق
دولت كودتا را به رسميت نشناخت و از مقام خود مستعفي گشت. پس از استعفا از
فـــارس عازم تهران شد ولي به دعوت سران بختياري به آن ديار رفت.
با
سقوط كابينه سيد ضياء، قوام السلطنه به نخست وزيري رسيد و دكتر مـصدق را
به وزارت ماليه (دارائي) انتخاب كرد. با سقوط دولت قــوام السلطنه و روي
كار آمدن مجدد مشيرالـدوله از مصدق خواسته شد كه والي آذربايجان شود.
بخــاطـر سرپيچي فرمانده قشون آذربايجان از اوامرش بدستور رضـــــاخان
سردار سپه، وزير جنگ وقت، از اين سمت مستعفي گشت و به تهران مراجعت كرد.
در خرداد ماه ۱۳۰۲ دكتر مصدق در كابينه مشيرالدوله به سمت وزير خــارجـه
انتخاب شـد و با خـواسته انگليسيها براي دو مليون ليره كه مــدعي بودند
براي ايجاد پليس جنوب خرج كردهاند بشدت مخالفت نمود.
پس از استعفاي مشيرالدوله، ســردار سپه به نخست وزيري رسيد و دكتر مصدق از همكاري با او خودداري كرد.
دوره رضاشاه
دكتر
مصــدق در دوره پنجم و ششم مجـــلس شوراي ملي به وكالت مردم تهران انتخاب
شد. در همين زمان كه با صحنه سازي سلطنت خاندان قاجار منقرض شد و رضا خان
سردار سپه نخست وزير وقت به شــاهي رسيد، او با اين انتخاب به مخالفت
برخاست. با پايان مجلس ششم و آغاز ديكتاتوري رضــاشاه دكتر مصـــدق خانه
نشين شد و در اواخر سلطنت رضاشاه پهلـوي به زندان افتاد ولي پس از چند ماه
آزاد شد و تحت نظــــــر در ملك خود در احمد آباد مجبوربه سكوت شد. در سال
۱۳۲۰ پس از اشغال ايران بوسيله نيروهاي شوروي و بريتانيا، رضا شاه از
سلطنت بركنار و به افريقاي جنوبي تبعيد شد و دكتر مصدق به تهران برگشت.
نهضت مليشدن صنعت نفت ايران دكتر مصــــدق پس از شهـريور ۲۰ و سقوط
رضاشاه در انتخابات دوره ۱۴ مجلس بارديگر درمقام وكيل اول تهران به
نمايندگي مجلس انتخاب شد. در اين مجلس براي مقابله با فشارشوروي براي
گرفتن امتياز نفت شمال ايران، او طرحي قانوني را به تصويب رساند كه دولت
از مذاكره درمورد امتيازنفت تا زماني كه نيروهاي خارجي در ايران هستند منع
ميشد.
در انتخابات دوره ۱۵ مجلس با مداخلات قـــوامالسلطنه (نخست
وزير) و شــاه و ارتش، دكتر مصدق نتوانست قدم به مجلس بگذارد. دراين دوره
هدف عوامل وابسته به بريتانيا اين بود كه قرارداد سال ۱۹۳۳ دوره رضاشاه
رابه دست دولت ساعد مراغهاي و با تصويب مجلس تنفيذ كنند.براثرفشار افكار
عمومي مقصود انگليسيها تأمين نشد وعمرمجلس پانزدهم بهسر رسيد. در ۱۳۲۸
دكتر مصــدق و همـراهان وي اقدام به پايه گذاري جبهه ملي ايران كردند.
گسترش فعاليتهاي سياسي پس از شهريور ۱۳۲۰ سبب گسترش مبارزات مـردم و به
ويژه توجه آنان به وضع قـرارداد نفت شده بود. دكتـــر مصــدق در مجلس و
بيرون از آن اين جنبش را كه به «نهضت ملي شدن نفت» معروف شد، هدايت ميكرد.
ملي شدن نفت و نخست وزيري
درانتخابات
مجلس شانزدهم با همه تقلبات و مداخلات شاه و دربار، صندوقهاي ساختگي آراء
تهران باطل شد.عبدالحسين هژير وزير دربار بقتل رسيد و در نوبت دوم
انتخابات، دكتر مصدق به مجلس راه يافت.پس از كشته شدن نخستوزير وقت سپهبد
حاجيعلي رزمآرا، طرح ملي شدن صنايع نفت به رهبري دكتر مصـــدق در مجلس
تصويب شد. پس از استعفاي حسين علاء كه بعد از رزمآرا نخست وزير شده بود،
در شورواشتياق عمومي دكترمصدق به نخست وزيري رسيد و برنامه خود را اصلاح
قانون انتخابات و اجــراي قانون ملي شدن صنعت نفت اعلام كرد. پس از شكايت
دولت انگليس از دولت ايران وطرح اين شكايت در شوراي امنيت سازمان
ملل،دكترمصدق عازم نيويورك شدوبه دفاع از حقوق ايران پرداخت. سپس به
دادگاه لاهه رفت و با توضيحاتي كه در موردقرارداد نفت وشيوه
انعقادوتمديدآن داد،دادگاه بينالمللي خود را صـــالح به رسيدگـي به شكايت
بريتانيا ندانست و مصدق در احقاق حق ملت ايران به پيروزي دست يافت. در راه
بازگشت به ايــران به مصـر رفت و مورد استقبال پر شكوه ملت مصر قرار گرفت.
كشمكش با دربار و مخالفان
انتخابات
دوره هـفدهم مجـلـس بخاطر دخالتهاي ارتشيان و دربــار به تشنج كشيد و
كــار بجايي رسيدكه پس از انتخاب ۸۰ نماينده، دكتر مصدق دستور توقف
انتخابات حوزههاي باقي مانده را صادر كرد. دكتر مصـدق برا ي جلوگيري از
كارشكنيهاي ارتش و دربار درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را ازشاه
نمود.اين درخواست از پطرف شاه ردشد.به همين دليل دكتر مصدق در ۲۵ تيرماه
۱۳۳۱ ازمقام نخستوزيري استعفا كرد.مجلس قوام السلطنه را به نخستوزيري
انتخاب كرد و او باصدوربيانيه شديد الحني نخست وزيري خود را اعلام نمود.
مردم ايران كه ازبركناري دكترمصدق خشمگين بودند،درپي چهار روز تظاهرات در
حمايت از دكتر مصدق، كه به كشته شدن چندين نفرانجاميد،موفق به ساقط كردن
دولت قوام گرديدند. در ۳۰ تير ۱۳۳۱ دكتر مصدق بار ديگر به نخستوزيري
ايران رسيد.
در ۹ اسفند ماه ۱۳۳۱ دربار با كمك عدهاي ازروحانيون،
افسران اخراجي و اراذل و اوباش توطئهاي عليه مصدق كردند تا او را از بين
ببرند. نقـشه اين بود كه شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پايتخت
خارج شودو اعلام دارد كه اين خواسته دكتر مصدق است. مصدق از نقشه اطلاع
يافت و توانست جان بدر برد و تـوطئه شكست خورد.چند روز بعد عمال دربار و
چند تن از افسران اخراجي سرتيپ افشارطوس رئيس شهرباني دكتر مصدق را ربودند
و پس از شكنجه كشتند. بدنبال استعفاي بسياري ازنمايندگان طرفدارمصدق،دولت
اقدام به همهپرسي (رفراندم) در كشور كرد تا مردم به انحلال يا عدم انحلال
مجلس راي دهند. در اين همهپرسي (كه به خاطر همزمان نبودن رايگيري در
تهـــران و شهرستانها و جــــدا بودن صندوقهاي مــخــالفان و موافقان
مورد انتقاد بسياري قـرار گرفت) در حــدود دو ميليون ايراني به انحلال
مجلس راي دادند و مجلس در روز ۲۳ مرداد ۱۳۳۲ منحل شد.
كودتا عليه دولت مصدق
در
روز ۲۵ مــرداد ۱۳۳۲ طبق نقشه سازمانهاي جاسوسي امـــريكا و انــگليس
براي براندازي دولت مصدق، شاه فرمان عزل دكتر مصدق را امضا كرد و رئيس
گـــارد سلطنتي، سرهنگ نصيري را موظف نمود تا بامحاصره خانه نخست وزير
فرمان را به وي ابلاغ كند. همچنين نيروهايي از گارد سلطنتي ماموربازداشت
عدهاي ازوزراي دكتر مصدق گشتند. ولي نيروهاي محافظ نخست وزيري رئيس
گــارد سلطنتي و نيروهايش را خــلع سلاح و بازداشت نمودند.
در روز
۲۸ مرداد ماه ۱۳۳۲ دولتهاي امريكا و بريتانيا دست به كودتاي ديگري زدند
كه اينبار باعث سقوط دولت مصدق گشت. در اين روزسازمان سيا باخريدن فتواي
برخي از روحانيون و همچنين دادن پول به ارتشيان، اراذل و اوباش تهران آنها
را به خيابانها كشانيد. كودتاچيان توانستند به آساني خود را به خانه دكتر
مصدق برسانند وپس از چندين ساعت نبرد خونين گــارد محافظ نخست وزيري را
نابود كنند و خانه وي را پس از غــارت كردن به آتش بكشانند.در
روز29مرداددكترمصدق و يارانش خود را به حكومت كودتا به رهبري سرلشكر زاهدي
تسليم كردند. بدين ترتيب در كـودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (۱۹ اوت ۱۹۵۳)
سازمانهاي جاسوسي بريتانيا و ايالات متحده امـــريكا با كودتا دكتر مصدق
را بركنار كرده و محمدرضا شاه پهــلوي را كه پس از شكست كـودتاي 25
مــرداد به رم رفته بود بازگرداندند و به قدرت رساندند.
محاكمه و زندان و خانه نشيني
مصـدق
پس از كودتاي ۲۸ مرداد در دادگاه نظامي محاكمه شد. او در دادگاه از كارها
و نظرات خود دفاع كرد. دادگاه وي را به سه سـال زندان محكوم كرد. پس از
گذراندن سه سال زندان، دكتر مصدق به ملك خود دراحمد آباد تبعيد شد و تا
آخر عمر تحت نظارت شديد بود.
در سال ۱۳۴۲ همـسـر دكتر مصدق، خانم
ضياالسلطنه، در سن ۸۴ سالگي درگذشت. حاصل ازدواج وي و دكترمصدق دو پسر و
سه دختر بود. در۱۴اسفند ماه ۱۳۴۵ دكتر محمد مصدق بدليل بيماري سرطان، در
سن ۸۴سالگي درگذشت.مصدق وصيت كرده بود او راكنار شهداي ۳۰ تير در ابن
بابويه دفن كنند،ولي با مخالفت شاه چنبن نشد و او در يكي از اتاقهاي
خانهاش دراحمدآبادبه خاك سپرده شد.قانون ملي شدن صنعت نفت درواقع
پيشنهادي بود كه به امضاي همه اعضاي كميسيون مخصــوص نفت در مـجلس شوراي
ملي ايران در 17 اسفند 1329 به مجلس ارائه شدوتصويب گرديد.متن پيشنهاد
تصويب شده:بهنام سعادت ملت ايران و بهمنظور كمك به تأمين صلح
جهاني،امضاكنندگان ذيل پيشنهاد مينمائيم كه صنعت نفت ايران در تمام مناطق
كشور بدون استثنا ملي اعلام شود يعني تمام عمليات اكتشاف، استخراج و
بهرهبرداري در دست دولت قرارگيرد.
مجلس سنا نيز اين پيشنهادرا در 29
اسفند 1329 تصويب كرد و پيشنهاد قانوني شد كميسيون مخصوص نفت يا كميسيون
خاص نفت يا كميسيون نفت،كميسيوني بود كه در اول تير 1329 در دوره شانزدهم
مجلس شوراي مـــلي ايران براي رسيدگي به لايحه نفت (معروف به لايحه
گس-گلشائيان)تشكيل شد.
همين كميسيون پيشنهاد مــــلي شدن صنعت نفت را در اسفند 1329 به مجلس ارائه داد كه به تصويب رسيد.
اعضاي كميسيون عبارت بودند از:
1.دكتر مصدق
2.دكتر علوي
3.ناصر ذوالفقاري
4.جواد گنجهاي
5.فقيهزاده
6.اللهيار صالح
7.حسين مكي
8.خسرو قشقائي
9.سرتيپزاده
10.جمال امامي
11.جواد عامري
12.دكتر نصرتالله كاسمي
13.حائريزاده
14.عبدالرحمن فرامرزي
15.دكتر محمدعلي هدايتي
16.دكتر شايگان
17.ميرسيدعلي بهبهاني
18.پاليزي

براي سرفرازي سرزمين مادري بزرگان زيادي اين گونه از حال مي روند و جان مي دهند .
(( منابع ))
•مصدق، محمد، خاطرات و تألمات
•مصاحب، غلامحسين، دائرةالمعارف فارسي
•موحد، محمدعلي، خواب آشفته نفت
•آرمان نامه ارد بزرگ
•دكتر منصور بيات زاده
•سايت فرهنگسرا