جستجو
زندگينامه و بيوگرافي
مشاهير ايران ، زندگينامه ، سايت چهره هاي ماندگار ، چهره هاي ماندگار ، زندگي ، زندگي نامه ، مختصري از زندگي نامه ، زندگي نامه
صفحه اصلي   |   آرشيو مطالب   |  تماس با ما كاربر گرامي خوش آمديد [ ورود | ثبت وبلاگ جديد ]
مشاهير جهان فهرست زندگي نامه مشاهير
حكيم ابوالقاسم فردوسي
سورنا فرمانده سپاه مقتدر اشك سيزدهم
اوا براون همسر آدلف هيتلر
دكتر محمد مصدق
ستارخان سردار ملي
بابك خرمدين سردار بزرگ ايرانزمين
علي اسفندياري معروف به نيما يوشيج
خسرو گلسرخي
پائولو كوئليو
ميرزا تقي‌خان اميركبير صدراعظم ايران
كوروش پادشاه ايران زمين
بيوگرافي نادر شاه افشار
رودكي
م اميد - مهدي اخوان ثالث
احمد شاه مسعود


***

علي‌اكبر جلالي
كامران ديبا
چارلز جنكز
نيكلاس گريمشاو
رنتسو پيانو
سانتياگو كالاتراوا
نادر اردلان

لوئي كان
مجيد درخشاني
آنه ماري شيمل



 

ادامه مطلب نوشته شده توسط مهتاب | ۱۹ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۰۹:۲۷:۵۲ | آرشيو نظرات (1)

مشاهير جهان احمد شاه مسعود

احمد شاه مسعود دلاور ايراني نژاد در افغانستان

شهيد احمد شاه مسعود

فرزند دلير ايران بزرگ

ظهور احمد شاه مسعود در منطقه خراسان بزرگ ايران ( كه با نام ساختگي استعمار روس و انگلستان امروزه افغانستان ناميده مي شود ) موجي از شادي و اميدواري را در ميان ملت ايران بزرگ ايجاد نمود . احمد شاه مسعود فرزند دلاور ايران زمين براي نجات اقوام ايراني منطقه خراسان بزرگ دست به مبارزات مختلف زد و مجاهدت هاي كم نظيري در تاريخ از خود بجاي گذاشت و به درجه رفيع شهادت در راه ميهن نائل آمد . به گفته برخي اسناد توسط دولت وهابي عربستان سعودي و نفوذ عوامل واپسگرايش در منطقه آريانا ترور شد و حزن و اندوه سنگيني را بر همه منطقه فلات ايران و ملت آريايي فلات ايران وارد نمود . عربستان نيز به پيروي از قدرتهاي استعمارگر همچون انگلستان به آرزوي ديرينه خود كه همانا عدم اتحاد مناطق ايران بزرگ بوده است موقتا دست يافت . كشورهايي كه در طي سي صد سال گذشته همه تلاش خود را نمودند تا افغانستان را كشوري جدا از ايران بنامند و آنها را در فقر و عقب ماندگي و جنگ و خونريزي نگاه دارند و اينگونه وانمود كنند كه مردم اين دو منطقه كاملا بيگانه از يكديگر هستند ، به درستي نمي دانند كه منطقه فلات ايران خواستگاه اقوام آريايي ايران بزرگ است و روزي در نهايت اين جدايي ها ناخواسته از ميان برداشته خواهد شد و ايران بزرگ روي همه فرزندانش را خواهد ديد و در سايه اتحاد دست همه بيگانگان را از اين منطقه كوتاه خواهند نمود و قدرت از دست رفته را باز خواهيم يافت . ياد و خاطره احمد شاه مسعود و ارد بزرگ ، دو اسطوره ايران دوست و دلاور و هنرمند ، براي هميشه در قلب ميليون هاي ايراني و مردم  افغانستان كنوني باقي خواهد ماند . همه ساله هجدهم شهريور ماه ياد و خاطره شهادت احمد شاه مسعود در ايران - افغانستان و تاجيكستان گرامي داشته ميشود . روانش شاد و اهورايي باد .

 

احمد شاه مسعود :

"ما براي آزادي مي رزميم، زيرا زيستن در زير چتر بردگي پست ترين نوع زندگي است. براي حيات مادي همه چيز را ميتوان داشت آب نان و  مسكن. ولي اگر آزادي ما برباد رفت اگر غرور ملي ما درهم شكسته شد واگر استقلال ما نابود گشت در آن صورت اين زند گي برما كوچكترين لذت نخواهم داشت"     

 

 به سوگ داستان آريانا

بگريم زآستان آريانا

بود ازسرزمين آريائي

كران اندر كران آريانا

گرفتستند ايران ويح وايران

شمال وخوربران آريانا

سلام اي پهلوان پهلوانان

سپهدار كلان آريانا

سلام اي سرفراز اي گرد اي سام

فسانه پهلوان آريانا

جوان شد داستان پهلواني

زتو گرد جوان آريانا

شغاد افكند رستم را به نيرنگ

تو را هم ميهمان آريانا

نمك خورد وشكست آخر نمكدان

فكند آتش به خوان آريانا

بس آن تازي كه كرد اين تركتازي

نمودي مهربان آريانا

به دستي زر به دستي تيغ و برلب

بيامد مدح خوان آريانا

نگر بهرام چوبين و قلون را

همان شد داستان آريانا

فرستاد او كلاغي دو قلون سان

بسوي قهرمان آريانا

به رقص آوردشان همچون عروسك

به رأي طالبان آريانا

كزآنان وعمرشان شد شب وروز

سوي بالا فغان آريانا

عروسك سوي دوزخ رفت ومسعود

سوي حق ز آسمان آريانا

به كوه بي ستون نقراست برسنگ

( تو در آن پارس را خوان آريانا )

كه ازخصم ودروغ وخشك سالي

بود زخم وزيان آريانا

كنون اين هرسه با اين تازي افتاد

به دشت وگلستان آريانا

خزان آورد شهريور به هشتاد

به باغ وبوستان آريانا

كه درفقدان احمد شاه مسعود

بسوزد استخوان آريانا

كه گيرد پنجشير وهم بدخشان

پس ازاوچون ميان آريانا

تنيد القاعده جولاهه سان تار

كه سازد ريسمان آريانا

ندانست كه او باشد ياد آن شير

توان بخش يلان آريانا

خدايا بيخ بن لادن برانداز

كه سوزاند او نهان آريانا

سلام اي قهرمان آريانا

به خون خفته روان آريانا

جوان رفتي وافزودي تو جان را

جوانمرگا به جان آريانا

****

 كوه دلگير است

كوه انگاري كه دلگير است

دره (پنجشير) پنداري كه خاموش است

باز سهرابي به خاك افتاد

باز تهمينه سيه پوش است

زخم اين سهراب از شمشير رستم نيست

دشمن اين پهلوان ديو است آدم نيست

قصه گوي توس اگر مي بود

مويه هاي ميكرد و خون از خامه مي باريد

داستان كشتن سهراب را اين بار طرح تازه مي بخشيد

اي بلوط سخت جان، اي قهرمان، اي مرد

من نميدانم چه صبحي از نشيب دره ها افراختي قامت

اي نمودي از تكاپو ،اي سراپا استقامت

قِصه ها و قُصه هايت را گرچه از نزديك نشديدم

ليك دردي را كه تو فريادي مي كردي من به چشم خويش مي ديدم

صبح ميلادت به يادم نيست

شام مرگت ليك از يادم نخواهد رفت...

 

خاطره اي از احمد شاه مسعود و ارد بزرگ :

اين خاطره حكايت از روابط نزديك اين دو تن دارد كه در طي سالهاي تنهايي احمد شاه مسعود و ظهور و قدرت دو چندان طالبان ، كه كابل ، هرات و  مزار در اختيار طالبان و نيروهاي متجاوز پاكستان بود . هر روز دهها بار مناطق اندك باقي مانده بمباران  مي شدند  و در آن هنگامه ، كه افكار عمومي مي پنداشت شير تنگه پنجشير ( مسعود ) به زانو در  خواهد آمد،  و اندك نيروي مردم افغانستان هم قرباني سياستهاي آمريكايي دولت پاكستان و عربهاي متجاوز امارات واقع شود .ارد بزرگ ، احمد شاه مسعود را مورد حمايت خويش قرار مي دهد  و چنانچه در آن خاطره مي خوانيم احمد شاه به شدت تحت تاثير روح بزرگ او قرار  مي گيرد. در اين خاطره زيبا مي خوانيم ارد بزرگ هديه اي براي احمد شاه مسعود مي فرستد .آن هديه در واقع يكي از آثار هنرمندانه اوست. تابلويي فوق العاده زيبا ، با تمي شگفت انگيز ...در آنجا شير سنگي است كه پايش زخم برداشته و آهوي ظريف و  كوچك ، گونه  خويش را بر زخم گذاشته تا خون بيرون نزند ... اين تشبيه و استعاره زيبا گوياي درك عميق ارد بزرگ از شرايط نه چندان مناسب احمد شاه مسعود را داشت . و در ادامه آن خاطره مي خوانيم وقتي احمد شاه آن اثر را از پيك ارد بزرگ ، در طي مجلسي دريافت مي كند شديدا منقلب و دگرگون مي شود و چهره آرام و متين او به هم مي ريزد او در آن جا از خواب شب قبل خود به نزديكانش سخن مي گويد بله خوابي كه  از ارد بزرگ ، يك اسطوره  مي سازد و براي قوم افغان آشنايي ديرين مي شود ...

احمد شاه مي گويد "خواب مي ديدم پايم در نبرد زخمي شده  و در آن هنگامه تنهايي مردي با لهجه ايراني مي گفت احمد شاه ناراحت نباش ، تو فرزند ايراني !! . و در ادامه مي گويد آن مرد بزرگ بسرعت پايم  را مي بست تا جراحتم التيام يابد"

 اين خاطره زيبا از جهات گوناگون قابل ارز يابيست نگاه عميق و مسئوليت شناس يك هنرمند را نشان مي دهد.او خود  مي انديشد ، احساس مسئوليت مي كند و بدون آن كه منتظر اين  و آن باشد دست به عمل مي زند شايد امروز اين خاطره با همان آدمهاي اندكي كه از آن خبر داشتند هيچ گاه گفته نمي شد و اين راز همچون راز مرگ احمد شاه در دل تاريخ مدفون مي شد ، اما! اما ارد مسئوليت خويش را پيش وجدان و آرمانهاي خويش به انجام رسانيده است.او  به هنر ايراني به عنوان ابزاري مي پردازد كه مي تواند قسمتي از خلقت انساني كه نيروي ست آسماني ، را براي رهايي و كمال بشر بكار گيرد آثار او مادي نيستند و با نگاه مادي هم غير قابل تفسيراند ، بقول دكتر مهرانفر براي شناخت ارد لازم است .

تائو ، فردوسي بزرگ و خيام فيلسوف را بشناسيم او از تائو لطافت و گذرايي و از فردوسي بزرگ هدف و آرمان مقدس و از خيام فيلسوف جهان فاني و بي ارزش را آموخته است.

احمد شاه مسعود به گفته يارانش در سفرها و منزلش در كنار قرآن ديوان حضرت حافظ را هرگز از خود جداي نمي كرد و ارادت خواصي به حافظ گرانمايه داشت .

 نقشه ايران در زمان صفويان

نقشه ايران در زمان صفويان

نقشه ايران در زمان نادرشاه افشار







برگرفته از : پايگاه تارخ و فرهنگ ايران
http://www.ariarman.com

 

 

ادامه مطلب نوشته شده توسط مهتاب | ۱۹ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۰۹:۰۹:۵۸ | آرشيو نظرات (0)

مشاهير جهان فهرست مشاهير

 

ادامه مطلب نوشته شده توسط مهتاب | ۱۹ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۰۹:۰۷:۵۶ | آرشيو نظرات (0)

مشاهير جهان پائولو كوئليو


http://www.paulocoelho.ir/images/PhotoGallery/15.jpg


پائولو كوئليو 
زندگي‌نامه‌
پائولو كوئليو در سال‌ 1947، درخانواده‌اي‌ متوسط‌ به‌ دنيا آمد. پدرش‌ پدرو، مهندس‌ بود و مادرش‌، ليژيا، خانه‌دار. درهفت‌ سالگي‌، به‌ مدرسه‌ي‌ عيسوي‌هاي‌ سن‌ ايگناسيو درريودوژانيرو رفت‌ و تعليمات‌ سخت‌ و خشك‌ مذهبي‌، تاثير بدي‌ بر او گذاشت‌. اما اين‌ دوران‌ تاثير مثبتي‌ هم‌ براو داشت‌.
در راهروهاي‌ خشك‌ مدرسه‌ي‌ مذهبي‌، آرزوي‌ زندگي‌اش‌ را يافت‌: مي‌خواست‌ نويسنده‌ شود. درمسابقه‌ي‌ شعر مدرسه‌، اولين‌ جايزه‌ي‌ ادبي‌ خود را به‌ دست‌ آورد. مدتي‌ بعد، براي‌ روزنامه‌ي‌ ديواري‌ مدرسه‌ي‌ خواهرش‌ سونيا، مقاله‌اي‌ نوشت‌ كه‌ آن‌ مقاله‌ هم‌ جايزه‌ گرفت‌.
اما والدين‌ پائولو براي‌ آينده‌ي‌ پسرشان‌ نقشه‌هاي‌ ديگري‌ داشتند. مي‌خواستند مهندس‌ شود. پس‌، سعي‌ كردند شوق‌ نويسندگي‌ را در اواز بين‌ ببرند. اما فشار آن‌ها، و بعد آشنايي‌ پائولو باكتاب‌ مدار راس‌السرط‌ان‌ اثر هنري‌ ميلر، روح‌ ط‌غيان‌ را در اوبرانگيخت‌ و باعث‌ روي‌ آوردن‌ او به‌ شكستن‌ قواعد خانوادگي‌ شد. پدرش‌ رفتار اورا ناشي‌ ازبحران‌ رواني‌ دانست‌. همين‌ شد كه‌ پائولو تا هفده‌ سالگي‌، دوبار دربيمارستان‌ رواني‌ بستري‌ شد و بارها تحت‌ درمان‌ الكتروشوك‌ قرار گرفت‌.
كمي‌ بعد، پائولو با گروه‌ تاتري‌ آشنا شد و همزمان‌، به‌ روزنامه‌نگاري‌ روي‌ آورد. ازنظ‌ر ط‌بقه‌ي‌ متوسط‌ راحت‌ط‌لب‌ آن‌ دوران‌، تاتر سرچشمه‌ي‌ فساد اخلاقي‌ بود. پدر و مادرش‌ كه‌ ترسيده‌ بودند، قول‌ خود را شكستند. گفته‌ بودند كه‌ ديگر پائولو رابه‌ بيمارستان‌ رواني‌ نمي‌فرستند، اما براي‌ بار سوم‌ هم‌ او رادر بيمارستان‌ بستري‌ كردند. پائولو، سرگشته‌ترو آشفته‌تراز قبل‌، از بيمارستان‌ مرخص‌ شد و عميقا در دنياي‌ دروني‌ خود فرو رفت‌. خانواده‌ي‌ نوميدش‌،  نظ‌ر روان‌پزشك‌ ديگري‌ را خواستند. روان‌پزشك‌ به‌ آن‌هاگفت‌ كه‌ پائولو ديوانه‌ نيست‌ و نبايد دربيمارستان‌ رواني‌ بماند. فقط‌ بايد ياد بگيرد كه‌ چه‌گونه‌ با زندگي‌ روبه‌رو شود. پائولو كوئليو، سي‌ سال‌ پس‌ ازاين‌ تجربه‌، كتاب‌ ورونيكا تصميم‌ مي‌گيرد بميرد رانوشت‌.
پائولو خود مي‌گويد : ورونيكا تصميم‌ مي‌گيرد بميرد، درسال‌ 1998 در برزيل‌ منتشر شد. تا ماه‌ سپتامبر، بيش‌تر 1200 نامه‌ي‌ الكترونيكي‌ و پستي‌ دريافت‌ كردم‌ كه‌ تجربه‌هاي‌ مشابهي‌ را بيان‌ مي‌كردند. در اكتبر، بعضي‌ از مسايل‌ مورد بحث‌ دراين‌ كتاب‌ ــ افسردگي‌، حملات‌ هراس‌، خودكشي‌ ــ در كنفرانسي‌ ملي‌ مورد بحث‌ قرار گرفت‌. در 22 ژانويه‌ي‌ سال‌ بعد، سناتور ادواردو سوپليسي‌، قط‌عاتي‌ ازكتاب‌ مرا دركنگره‌ خواند و توانست‌ قانوني‌ را به‌ تصويب‌ برساند كه‌ ده‌ سال‌ تمام‌، دركنگره‌ مانده‌ بود: ممنوعيت‌ پذيرش‌ بي‌رويه‌ي‌ بيماران‌ رواني‌ در بيمارستان‌ها.
پائولو پس‌ ازاين‌ دوران‌، دوباره‌ به‌ تحصيل‌ روي‌ آورد و به‌ نظ‌ر مي‌رسيد مي‌خواهد راهي‌ راادامه‌ دهد كه‌ پدر و مادرش‌ برايش‌ درنظ‌ر گرفته‌اند. اما خيلي‌ زود، دانشگاه‌ را رها كرد و دوباره‌ به‌ تاتر روي‌ آورد. اين‌ اتفاق‌ در دهه‌ي‌ 1960 روي‌ داد، درست‌ زماني‌ كه‌ جنبش‌ هيپي‌، درسراسر جهان‌ گسترده‌ بود. اين‌ موج‌ جديد، در برزيل‌ نيز ريشه‌ دواند و رژيم‌ نظ‌امي‌ برزيل‌، آن‌ را به‌ شدت‌ سركوب‌ كرد. پائولو موهايش‌ را بلند مي‌كرد و براي‌ اعلام‌ اعتراض‌، هرگز كارت‌ شناسايي‌ به‌ همراه‌ خود حمل‌ نمي‌كرد. شوق‌ نوشتن‌، اورا به‌ انتشار نشريه‌اي‌ واداشت‌ كه‌ تنها دو شماره‌ منتشر شد. در همين‌ هنگام‌، رائول‌ سي‌شاس‌ آهنگساز، ازپائولو دعوت‌ كرد تا شعر ترانه‌هاي‌ او را بنويسد. اولين‌ صفحه‌ي‌ موسيقي‌ آن‌هابا موفقيت‌ چشمگيري‌ روبه‌رو شد و 500000 نسخه‌ از آن‌ به‌ فروش‌ رفت‌. اولين‌ بار بود كه‌ پائولو پول‌ زيادي‌ به‌ دست‌ مي‌آورد. اين‌ همكاري‌ تا سال‌ 1976، تا مرگ‌ رائول‌ ادامه‌ يافت‌. پائولو بيش‌ ازشصت‌ ترانه‌ نوشت‌ و با هم‌ توانستند صحنه‌ي‌ موسيقي‌ راك‌ برزيل‌ را تكان‌ بدهند.
در سال‌ 1973، پائولو و رائول‌، عضو انجمن‌ دگرانديشي‌ شدند كه‌ بر عليه‌ ايدئولوژي‌ سرمايه‌داري‌ تاسيس‌ شده‌ بود. به‌ دفاع‌ ازحقوق‌ فردي‌ هر شخص‌ پرداختند و حتا براي‌ مدتي‌، به‌ جادوي‌ سياه‌ روي‌ آوردند. پائولو تجربه‌ي‌ اين‌ دوران‌ رادر كتاب‌ والكيري‌ها به‌ روي‌ كاغذ آورده‌ است‌.
در اين‌ دوران‌، انتشار «كرينگ‌ ـ ها» راشروع‌ كردند. «كرينگ‌ ـ ها»، مجموعه‌اي‌ از داستان‌هاي‌ مصور آزادي‌خواهانه‌ بود. ديكتاتوري‌ برزيل‌، اين‌ مجموعه‌ را خرابكارانه‌ دانست‌ و پائولو و رائول‌ را به‌ زندان‌ انداخت‌. رائول‌ خيلي‌ زود آزاد شد، اما پائولو مدت‌ بيش‌تري‌ درزندان‌ ماند، زيرا او را مغز متفكر اين‌ اعمال‌ آزادي‌خواهانه‌ مي‌دانستند. مشكلات‌ او به‌ همان‌ جا ختم‌ نشد; دوروز پس‌ ازآزادي‌اش‌، دوباره‌ در خيابان‌ بازداشت‌ شد و اورا به‌ شكنجه‌گاه‌ نظ‌امي‌ بردند. خود پائولو معتقد است‌ كه‌ باتظ‌اهر به‌ جنون‌ و اشاره‌ به‌ سابقه‌ي‌ سه‌ بار بستري‌اش‌ در بيمارستان‌ رواني‌، ازمرگ‌ نجات‌ يافته‌ است‌. وقتي‌ شكنجه‌گران‌ در اتاقش‌ بودند، شروع‌ كرد به‌ خودش‌ را زدن‌، و سرانجام‌ از شكنجه‌ي‌ اودست‌ كشيدند و آزادش‌ كردند.
اين‌ تجربه‌، اثر عميقي‌ بر او گذاشت‌. پائولو دربيست‌ و شش‌ سالگي‌ به‌ اين نتيجه‌ رسيد كه‌ به‌ اندازه‌ي‌ كافي‌ "زندگي‌" كرده‌ و ديگر مي‌خواهد "ط‌بيعي‌" باشد. شغلي‌ دريك‌ شركت‌ توليد موسيقي‌ به‌ نام‌ پلي‌گرام‌ يافت‌ و همان‌ جا با زني‌ آشنا شدكه‌ بعد بااو ازدواج‌ كرد.
در سال‌ 1977 به‌ لندن‌ رفتند. پائولو ماشين‌ تايپي‌ خريد و شروع‌ به‌ نوشتن‌ كرد. اما موفقيت‌ چنداني‌ به‌ دست‌ نياورد. سال‌ بعد به‌ برزيل‌ برگشت‌ و مدير اجرايي‌ شركت‌ توليد موسيقي‌ ديگري‌ به‌ نام‌ سي‌بي‌سي‌ شد. اما اين‌ شغل‌ فقط‌ سه‌ ماه‌ ط‌ول‌ كشيد. سه‌ ماه‌ بعد، همسرش‌ ازاو جدا شد و از كارش‌ هم‌ اخراجش‌ كردند.
بعد بادوستي‌ قديمي‌ به‌ نام‌ كريستينا اويتيسيكا آشنا شد. اين‌ آشنايي‌ منجر به‌ ازدواج‌ آن‌هاشد و هنوز باهم‌ زندگي‌ مي‌كنند. اين‌ زوج‌ براي‌ ماه‌ عسل‌ به‌ اروپا رفتند و درهمين‌ سفر، ازاردوگاه‌ مرگ‌ داخائو هم‌ بازديد كردند. در داخائو، اشراقي‌ به‌ پائولو دست‌ داد و در حالت‌ اشراق‌، مردي‌ راديد. دوماه‌ بعد، دركافه‌اي‌ در آمستردام‌، باهمان‌ مرد ملاقات‌ كرد و زمان‌ درازي‌ با او صحبت‌ كرد. اين‌ مرد كه‌ پائولو هرگز نامش‌ را نفهميد، به‌ اوگفت‌ دوباره‌ به‌ مذهب‌ خويش‌ برگردد و اگر هم‌ به‌ جادو علاقه‌مند است‌، به‌ جادوي‌ سفيد روي‌ بياورد. همچنين‌ به‌ پائولو توصيه‌ كرد جاده‌ي‌ سانتياگو (يك‌ جاده‌ي‌ زيارتي‌ دوران‌ قرون‌ وسطي‌) را طي كند.
پائولو، يك‌ سال‌ بعد از اين‌ سفر زيارتي‌، درسال‌ 1987، اولين‌ كتابش‌ خاط‌رات‌ يك‌ مغ‌ رانوشت‌. اين‌ كتاب‌ به‌ تجربيات‌ پائولو درط‌ول‌ اين‌ سفر مي‌پردازد و به‌ اتفاقات‌ خارق‌العاده‌ي‌ زيادي‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ در زندگي‌ انسان‌هاي‌ عادي‌ رخ‌ مي‌دهد. يك‌ ناشر كوچك‌ برزيلي‌ اين‌ كتاب‌ راچاپ كرد و فروش‌ نسبتا خوبي‌ داشت‌، اما با اقبال‌ كمي‌ ازسوي‌ منتقدان‌ روبه‌رو شد.
پائولو درسال‌ 1988، كتاب‌ كاملا متفاوتي‌ نوشت‌: كيمياگر. اين‌ كتاب‌ كاملاً نمادين‌ بود و كليه‌ي‌ مط‌العات‌ يازده‌ ساله‌ي‌ پائولو را درباره‌ي‌ كيمياگري‌، در قالب‌ داستاني‌ استعاري‌ خلاصه‌ مي‌كرد. اول‌ فقط‌ 900 نسخه‌ از اين‌ كتاب‌ فروش‌ رفت‌ و ناشر، امتياز كتاب‌ را به‌ پائولو برگرداند.
پائولو دست‌ ازتعقيب‌ رويايش‌ نكشيد. فرصت‌ دوباره‌اي‌ دست‌ داد: با ناشر بزرگ‌تري‌ به‌ نام‌ روكو آشنا شدكه‌ از كار اوخوشش‌ آمده‌ بود. درسال1990، كتاب‌ بريدا رامنتشر كرد كه‌ در آن‌، درباره‌ي‌ عط‌اياي‌ هر انسان‌
صحبت‌ مي‌كرد. اين‌ كتاب‌ با استقبال‌ زيادي‌ مواجه‌ شد و باعث‌ شد كيمياگر و خاط‌رات‌ يك‌ مغ‌ نيز دوباره‌ مورد توجه‌ قرار بگيرند. درمدت‌ كوتاهي‌، هرسه‌ كتاب‌ در صدر فهرست‌ كتاب‌هاي‌ پرفروش‌ برزيل‌ قرار گرفت‌. كيمياگر، ركورد فروش‌ تمام‌ كتاب‌هاي‌ تاريخ‌ نشر برزيل‌ راشكست‌ و حتا نامش‌ دركتاب‌ ركوردهاي‌ گينس‌ نيز ثبت‌ شد. در سال‌ 2002، معتبرترين‌ نشريه‌ي‌ ادبي‌ پرتغالي‌ به‌ نام‌ ژورنال‌ د لتراس‌، اعلام‌ كرد كه‌ فروش‌ كيمياگر، ازهر كتاب‌ ديگري‌ در تاريخ‌ زبان‌ پرتغالي‌ بيش‌تر بوده‌ است‌.
در ماه‌ مه‌ 1993، انتشارات‌ هارپر كالينز، كيمياگر رابا تيراژ اوليه‌ي‌50000 نسخه‌ منتشر كرد. در روز افتتاح‌ اين‌ كتاب‌، مدير اجرايي‌ انتشارات‌ هارپر كالينز گفت‌: «پيدا كردن‌ اين‌ كتاب‌، مثل‌ آن‌ بود كه‌ آدم‌ صبح‌ زود، وقتي‌ همه‌ خوابند، برخيزد و ط‌لوع‌ خورشيد رانگاه‌ كند. كمي‌ ديگر، ديگران‌ هم‌ خورشيد راخواهند ديد.»
ده‌ سال‌ بعد، درسال‌ 2002، مدير اجرايي‌ هارپركالينز به‌ پائولو نوشت‌:  «كيمياگر به‌ يكي‌ ازمهم‌ترين‌ كتاب‌هاي‌ تاريخ‌ نشر ما تبديل‌ شده‌ است‌.»
موفقيت‌ كيمياگر درايالات‌ متحده‌، آغاز فعاليت‌ بين‌المللي‌ پائولو بود. تهيه‌كنندگان‌ متعددي‌ از هاليوود، علاقه‌ي‌ زيادي‌ به‌ خريد امتياز ساخت‌ فيلم‌ از روي‌ اين‌ كتاب‌ نشان‌ دادند و سرانجام‌، شركت‌ برادران‌ وارنر درسال‌1993، اين‌ امتياز راخريد.
پيش‌ از انتشار كيمياگر درامريكا، چند ناشر كوچك‌ دراسپانيا و پرتغال‌، آن‌ را منتشر كرده‌ بودند. اما اين‌ كتاب‌ تاسال‌ 1995، در فهرست‌ كتاب‌هاي پرفروش‌ اسپانيا قرار نگرفت‌. هفت‌ سال‌ بعد، درسال‌ 2001، اتحاديه‌ي‌ ناشران‌ اسپانيا اعلام‌ كرد كه‌ كيمياگر ازپرفروش‌ترين‌ كتاب‌هاي‌ اسپانياست‌.
ناشر اسپانيايي‌ پائولو (پلنتا)، در سال‌ 2002 مجموعه‌ي‌ آثار كوئليو را منتشر كرد. فروش‌ آثار كوئليو درپرتغال‌، بيش‌ ازيك‌ ميليون‌ نسخه‌ بوده‌ است‌.
در سال‌ 1993، مونيكا آنتونس‌ كه‌ از سال‌ 1989، بعد ازخواندن‌ اولين‌ كتاب‌ كوئليو بااو همكاري‌ مي‌كرد، بنگاه‌ ادبي‌ سنت‌ جوردي‌ را در بارسلون‌ تاسيس‌ كرد تابه‌ نشر كتاب‌هاي‌ پائولو نظ‌م‌ ببخشد. در ماه‌ مه‌ همان‌ سال‌، مونيكا كيمياگر رابه‌ چندين‌ ناشر بين‌المللي‌ معرفي‌ كرد. اولين‌ كسي‌ كه‌ اين‌ كتاب‌ را پذيرفت‌، ايوين‌ هاگن‌، مدير انتشارات‌ اكس‌ ليبرس‌ از نروژ بود. كمي‌ بعد، آن‌ كارير، ناشر فرانسوي‌ براي‌ مونيكا نوشت‌: «اين‌ كتاب‌ فوق‌العاده‌ است‌ و تمام‌ تلاشم‌ را مي‌كنم‌ تا در فرانسه‌ موفق‌ شود.»
در سپتامبر سال‌ 1993، كيمياگر درصدر كتاب‌هاي‌ پرفروش‌ استراليا قرار گرفت‌. در آوريل‌ سال‌ 1994، كيمياگر درفرانسه‌ منتشر شدو بااستقبال‌ عالي‌ منتقدان‌ و خوانندگان‌ مواجه‌ شد و درفهرست‌ پرفروش‌ها قرار گرفت‌. كمي‌ بعد، كيمياگر پرفروش‌ترين‌ كتاب‌ فرانسه‌ شد و تاپنج‌ سال‌ بعد، جاي‌ خود را به‌ كتاب‌ ديگري‌ نداد. بعد از موفقيت‌ خارق‌العاده‌ در فرانسه‌، كوئليو راه‌ موفقيت‌ را درسراسر اروپا پيمود و پديده‌ي‌ ادبي‌ پايان‌ قرن‌ بيستم‌ دانسته‌ شد.
از آن‌ هنگام‌، هريك‌ ازكتاب‌هاي‌ پائولو كوئليو كه‌ در فرانسه‌ منتشر شده‌، بي‌درنگ‌ پرفروش‌ شده‌ است‌. حتا دريك‌ دوره‌، سه‌ كتاب‌ كوئليو هم‌زمان‌ در فهرست‌ ده‌ كتاب‌ پرفروش‌ فرانسه‌ قرار داشت‌.
انتشار كنار رود پيدرا نشستم‌ و گريستم‌ در سال‌ 1994، موفقيت‌ بين‌المللي‌ پائولو راتثبيت‌ كرد. دراين‌ كتاب‌، پائولو درباره‌ي‌ بخش‌ مادينه‌ي‌ وجودش‌ صحبت‌ كرده‌ است‌. در سال‌ 1995، كيمياگر درايتاليا منتشر شد و فروش‌ بي‌نظ‌يري‌ داشت‌. سال‌ بعد، پائولو دوجايزه‌ي‌ مهم‌ ادبي‌ ايتاليا، جايزه‌ي‌ بهترين‌ كتاب‌ ( س - و - پ - ر ) گرينزا كاور، و جايزه‌ي‌ بين‌المللي‌ فلايانو رادريافت‌ كرد.
در سال‌ 1996، انتشارات‌ ابژتيواي‌ برزيل‌، حق‌ امتياز كتاب‌ كوه‌ پنجم‌ را خريد و يك‌ ميليون‌ دلار پيش‌پرداخت‌ داد. اين‌ رقم‌، بالاترين‌ مبلغ‌ پيش‌پرداختي‌ است‌ كه‌ تا كنون‌ به‌ يك‌ نويسنده‌ي‌ برزيلي‌ پرداخت‌ شده‌ است‌. همان‌ سال‌، پائولو نشان‌ شواليه‌ي‌ هنر و ادب‌ رااز دست‌ فيليپ‌ دوس‌ بلازي‌، وزير فرهنگ‌ فرانسه‌ دريافت‌ كرد. دوس‌ بلازي‌ دراين‌ مراسم‌ گفت‌: «تو كيمياگر هزاران‌ خواننده‌اي‌. كتاب‌هاي‌ تومفيدند، زيرا توانايي‌ ما را براي‌ رويا ديدن‌، و شوق‌ ما را براي‌ جست‌ و جو تحريك‌ مي‌كنند.»
پائولو درسال‌ 1996، به‌ عنوان‌ مشاور ويژه‌ي‌ برنامه‌ي‌ «همگرايي‌ روحاني‌ و گفت‌ و گوي‌ بين‌ فرهنگ‌ها» برگزيده‌ شد. همان‌ سال‌، انتشارات‌ ديوگنس‌ آلمان‌، كيمياگر رامنتشر كرد. نسخه‌ي‌ نفيس‌ آن‌ شش‌ سال‌ تمام‌ در فهرست‌ كتاب‌هاي‌ پرفروش‌ نشريه‌ي‌ اشپيگل‌ قرار داشت‌ و در سال‌ 2002، تمام‌ ركوردهاي‌ فروش‌ آلمان‌ را شكست‌.
در نمايشگاه‌ بين‌ المللي‌ فرانكفورت‌ سال‌ 1997، ناشران‌ پائولو با همكاري‌ انتشارات‌ ديوگنس‌ و موسسه‌ي‌ سنت‌ جوردي‌، يك‌ ميهماني‌ به‌ افتخار پائولو كوئليو برگزار كردند و در آن‌، انتشار سراسري‌ و بين‌المللي‌ كتاب‌ كوه‌ پنجم‌ را اعلام‌ كردند. درماه‌ مارس‌ 1998، نمايشگاه‌ بزرگي‌ در پاريس‌ برگزار شد و كوه‌ پنجم‌، به‌ زبان‌هاي‌ مختلف‌، و توسط‌ ناشران‌ كشورهاي‌ مختلف‌، منتشر شد. پائولو هفت‌ ساعت‌ تمام‌ مشغول‌ امضا كردن‌ كتاب‌هايش‌ بود. همان‌ شب‌، ميهماني‌ بزرگي‌ به‌ افتخار اودر موزه‌ي‌ لوور برگزار شد كه‌ مشاهير سراسر جهان‌، درآن‌ ميهماني‌ شركت‌ داشتند.
پائولو در سال‌ 1997 ، كتاب‌ مهمش‌  كتاب‌ راهنماي‌ رزم‌آور نور را منتشر كرد. اين‌ كتاب‌، مجموعه‌اي‌ ازافكار فلسفي‌ اوست‌ كه‌ به‌ كشف‌ رزم‌آور نور درون‌ هر انسان‌ كمك‌ مي‌كند. اين‌ كتاب‌، تاكنون‌ كتاب‌ مرجع‌ ميليون‌ها خواننده‌ شده‌ است‌. اول‌، بومپياني‌، ناشر ايتاليايي‌ آن‌ را منتشر كرد كه‌ با استقبال‌ زيادي‌ مواجه‌ شد.
در سال‌ 1998، باكتاب‌ ورونيكا تصميم‌ مي‌گيرد بميرد، به‌ سبك‌ روايي‌
داستان‌سرايي‌ بازگشت‌ و مورد استقبال‌ منتقدان‌ ادبي‌ قرار گرفت‌. در ژانويه‌ي‌ سال‌ 2000، اومبرتو اكو، فيلسوف‌، نويسنده‌ و منتقد ايتاليايي‌، درمصاحبه‌اي‌ با نشريه‌ي‌ فوكوس‌ گفت‌: «من‌ از آخرين‌ رمان‌ كوئليو خوشم‌ آمد. تاثير عميقي‌ بر من‌ گذاشت‌.» و سينئاد اوكانر، درهفته‌نامه‌ي‌ ساندي‌ اينديپندنت‌، گفت‌: «ورونيكا تصميم‌ مي‌گيرد بميرد ، شگفت‌انگيزترين‌ كتابي‌ است‌ كه‌ خوانده‌ام‌.»
پائولو درسال‌ 1998، تور مسافرتي‌ موفقي‌ را پشت‌ سر گذاشت‌. در بهار به‌ ديدار كشورهاي‌ آسيايي‌ رفت‌ و در پائيز، از كشورهاي‌ اروپاي‌ شرقي‌ ديدن‌ كرد. اين‌ سفر از استانبول‌ آغاز و به‌ لاتويا ختم‌ شد.
در ماه‌ مارس‌ سال‌ 1999، نشريه‌ي‌ ادبي‌ لير، پائولو كوئليو را دومين‌ نويسنده‌ي‌ پرفروش‌ جهان‌، درسال‌ 1998 اعلام‌ كرد.
در سال‌ 1999، جايزه‌ي‌ معتبر كريستال‌ را از انجمن‌ جهاني‌ اقتصاد دريافت‌ كرد و داوران‌ اعلام‌ كردند: « پائولو كوئليو، بااستفاده‌ از كلام‌، پيوندي‌ ميان‌ فرهنگ‌هاي‌ متفاوت‌ برقرار كرده‌، كه‌ اورا سزاوار اين‌ جايزه‌ مي‌سازد.»
در سال‌ 1999، دولت‌ فرانسه‌، نشان‌ لژيون‌ دونور را به‌ اواهدا كرد. همان‌ سال‌، پائولو كوئليو باكتاب‌ ورونيكا تصميم‌ مي‌گيرد بميرد درنمايشگاه‌ كتاب‌ بوئنوس‌ آيرس‌ شركت‌ كرد. رسانه‌ها شگفت‌زده‌ شدند، درميان‌ آن‌ همه‌ نويسندگان‌ برجسته‌ي‌ امريكاي‌ لاتين‌، استقبالي‌ كه‌ از پائولو كوئليو بود، بي‌نظ‌يربود. مط‌بوعات‌ نوشتند: «مسئولاني‌ كه‌ از 25 سال‌ پيش‌ در اين‌ نمايشگاه‌ كتاب‌ كار مي‌كرده‌اند، ادعا مي‌كنند كه‌ هرگز چنين‌ استقبالي‌ نديده‌اند، حتا درزمان‌ حيات‌ بورخس‌. خارق‌ العاده‌ بود.» مردم‌ ازچهار ساعت‌ پيش‌ از شروع‌ مراسم‌، پشت‌ درهاي‌ نمايشگاه‌ تجمع‌ كردند و مسوولان‌ نمايشگاه‌ اجازه‌ دادند كه‌ آن‌ روز، نمايشگاه‌ به‌ ط‌وراستثنا چهار ساعت‌ ديرتر تعط‌يل‌ شود.
در ماه‌ مه‌ 2000، پائولو به‌ ايران‌ سفر كرد. او اولين‌ نويسنده‌ي‌ غيرمسلماني‌ بود كه‌ بعد از انقلاب‌ سال‌ 1357، به‌ ايران‌ سفر مي‌كرد. اواز سوي‌ مركز بين‌المللي‌ گفت‌ و گوي‌ تمدن‌ها، وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌، و ناشر ايراني‌اش‌ (كاروان‌) دعوت‌ شده‌ بود. پائولو با انتشارات‌ كاروان‌ قرارداد همكاري‌ بست‌ و با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ ايران‌ معاهده‌ي‌ بين‌المللي‌ كپي‌رايت‌ را امضا نكرده‌ است‌، اواولين‌ نويسنده‌اي‌ بود كه‌ رسما ازايران‌ حق‌ التاليف‌ دريافت‌ مي‌كرد. پائولو هرگز تصورش‌ را نمي‌كرد كه‌ درايران‌، باچنين‌ استقبال‌ گرمي‌ روبه‌رو شود. فرهنگ‌ ايران‌ كاملا با فرهنگ‌ غرب‌ متفاوت‌ بود. هزاران‌ خواننده‌ي‌ ايراني‌ در كنفرانس‌ها و مراسم‌ امضاي‌ كتاب‌ پائولو كوئليو در دو شهر تهران و شيراز شركت‌ كردند.
در ماه‌ سپتامبر همان‌ سال‌، رمان‌ شيط‌ان‌ و دوشيزه‌ پريم‌، همزمان‌ در ايتاليا، پرتغال‌، برزيل‌ و ايران‌ منتشر شد. در همان‌ زمان‌، پائولو اعلام‌ كرد كه‌ ازسال‌ 1996، به‌ همراه‌ همسرش‌، كريستينا اويتيسيكا، موسسه‌ي‌ پائولو كوئليو را به‌ منظ‌ور حمايت‌ از كودكان‌ بي‌سرپرست‌ و سالمندان‌ بي‌خانمان‌ برزيلي‌، تاسيس‌ كرده‌ است‌.
كتاب‌ شيط‌ان‌ و دوشيزه‌ پريم‌ در سال‌ 2001 در بسياري‌ از كشورهاي‌ جهان‌ منتشر شدو درسي‌ كشور درصدر كتاب‌هاي‌ پرفروش‌ قرار گرفت‌.در سال‌ 2001، پائولو، جايزه‌ي‌ بامبي‌، يكي‌ ازمعتبرترين‌ و قديمي‌ترين‌ جوايز ادبي‌ آلمان‌ رادريافت‌ كرد. ازنظ‌ر هيات‌ داوران‌، ايمان‌ پائولو به‌ اين‌ كه‌ سرنوشت‌ و سرانجام‌ هر انسان‌، اين‌ است‌ كه‌ سرانجام‌ در اين‌ دنياي‌ تاريك‌، به‌ يك‌ رزم‌آور نور تبديل‌ شود، پيامي‌ بسيار عميق‌ و انساني‌ است‌.
در اوايل‌ سال‌ 2002، پائولو براي‌ اولين‌ بار به‌ چين‌ سفر كرد و شانگهاي‌،پكن‌ و نانجينگ‌ را ديد. در 25 جولاي‌ سال‌ 2002، پائولو به‌ عضويت‌ فرهنگستان‌ ادب‌ برزيل‌ انتخاب‌ شد. هدف‌ اين‌ فرهنگستان‌ كه‌ در ريودوژانيرو مستقر است‌، حفاظ‌ت‌ از فرهنگ‌ و زبان‌ برزيل‌ است‌. دو روز بعد ازاعلام‌ اين‌ انتخاب‌، پائولو سه‌ هزار نامه‌ي‌ تبريك‌ از سوي‌ خوانندگانش‌ دريافت‌ كرد و مورد توجه‌ تمام‌ مط‌بوعات‌ كشور قرار گرفت‌. وقتي‌ از خانه‌اش‌ بيرون‌ آمد، صدها نفر جلو خانه‌اش‌ جمع‌ شده‌ بودند و اورا تشويق‌ كردند. هرچند ميليون‌ها خواننده‌، شيفته‌ي‌ پائولو هستند، اما اوهمواره‌ مورد انتقاد منتقدان‌ ادبي‌ بوده‌ است‌. انتخاب‌ او به‌ عضويت‌ فرهنگستان‌ برزيل‌، در حقيقت‌ نقض‌ نظ‌ر اين‌ منتقدان‌ بود.
در ماه‌ سپتامبر سال‌ 2002، پائولو به‌ روسيه‌ سفر كرد و به‌ شدت‌ تحت‌تاثير قرار گرفت‌. پنج‌ كتاب‌ او، همزمان‌ در فهرست‌ كتاب‌هاي‌ پرفروش‌ قرار داشت‌. شيط‌ان‌ و دوشيزه‌ پريم‌، كيمياگر، كتاب‌ راهنماي‌ رزم‌آور نور، و كوه‌ پنجم‌. در مدت‌ دو هفته‌، بيش‌ از 250000 نسخه‌ از كتاب‌هاي‌ او در روسيه‌ به‌ فروش‌ رفت‌. مدير كتابفروشي‌ ام‌.د.كا اعلام‌ كرد: «ما هرگز اين‌ همه‌ آدم‌ رانديده‌ بوديم‌ كه‌ براي‌ امضا گرفتن‌ از يك‌ نويسنده‌، جمع‌ شده‌ باشند. ما قبلا مراسم‌ امضاي‌ كتاب‌ براي‌ آقاي‌ بوريس‌ يلتسين‌ و آقاي‌ گورپاچف‌ و حتا آقاي‌ پوتين‌ برگزار كرده‌ بوديم‌، اما با اين‌ همه‌ استقبال‌ مواجه‌ نشده‌ بود. باورنكردني‌ است‌.»
در اكتبر سال‌ 2002، پائولو جايزه‌ي‌ هنر پلانتاري‌  را از باشگاه‌ بوداپست‌ در فرانكفورت‌ دريافت‌ كرد و بيل‌ كلينتون‌، پيام‌ تبريكي‌ براي‌ او فرستاد. پائولو همواره‌ از حمايت‌ بي‌دريغ‌ و گرم‌ ناشرانش‌ برخوردار بوده‌ است‌. اما موفقيت‌ او به‌ كتاب‌هايش‌ محدود نمي‌شود. او درزمينه‌هاي‌ فرهنگي‌ و اجتماعي‌ ديگر نيز موفق‌ بوده‌ است‌. كيمياگر تاكنون‌ توسط‌ ده‌هاگروه‌ تاتر حرفه‌اي‌ در پنج‌ قاره‌ي‌ جهان‌، به‌ روي‌ صحنه‌ رفته‌ است‌ و ساير آثار وي‌ همچون‌ ورونيكا تصميم‌ مي‌گيرد بميرد، كنار رود پيدرا نشستم‌ و گريستم‌، و شيط‌ان‌ و دوشيزه‌ پريم‌ نيز تاكنون‌ بر صحنه‌ي‌ تاتر موفق‌ بوده‌اند.


پديده‌ي‌ «پائولو كوئليو» به‌ همين‌ جا ختم‌ نمي‌شود. وي‌ همواره‌ مورد توجه‌ مط‌بوعات‌ است‌ و از مصاحبه‌ دريغ‌ ندارد. همچنين‌، به‌ ط‌ور هفتگي‌، ستون‌هايي‌ در روزنامه‌هاي‌ سراسر جهان‌ مي‌نويسد كه‌ بخشي‌ از اين‌ ستون‌ها، در كتاب‌ مكتوب‌ گرد آمده‌اند.
در ماه‌ مارس‌ 1998، اوشروع‌ به‌ نوشتن‌ مقالات‌ هفتگي‌ در روزنامه‌ي‌ برزيلي‌ «اوگلوبو» كرد. موفقيت‌ اين‌ مقالات‌ چنان‌ بود كه‌ روزنامه‌هاي‌ كشورهاي‌ ديگر نيز براي‌ انتشار آن‌هاعلاقه‌ نشان‌ دادند. تاكنون‌ مقالات‌ او در نشريات‌ «كورير دلا سرا» (ايتاليا)، «تا نئا» (يونان‌)، «توهورن‌» (آلمان‌)، «آنا» (استوني‌)، «زويركيادلو» (لهستان‌)، «ال‌ اونيورسو» (اكوادور)، «ال‌ ناسيونال‌» (ونزوئلا)، «ال‌ اسپكتادور» (كلمبيا)، «رفرما» (مكزيك‌))، «چاينا تايمز» (تايوان‌)، و «كامياب‌ و جشن كتاب» (ايران‌)، منتشر شده‌ است‌.

يكي‌ از ترانه‌هايي‌ كه‌ پائولو كوئليو سروده‌ است‌:
من‌ ده‌ هزار سال‌ پيش‌ به‌ دنيا آمدم‌.
روزي‌، درخيابان‌، درشهر،
پيرمردي‌ را ديدم‌، نشسته‌ برزمين‌،
كاسه‌ي‌ گدايي‌ درپيش‌، ويولوني‌ در دست‌،
رهگذران‌ باز مي‌ماندند تا بشنوند،
پيرمرد سكه‌هارا مي‌پذيرفت‌، سپاس‌ مي‌گفت‌،
و آهنگي‌ سرمي‌داد،
و داستاني‌ مي‌سرود،
كه‌ كمابيش‌ چنين‌ بود:
من‌ ده‌ هزار سال‌ پيش‌ به‌ دنيا آمدم‌
و دراين‌ دنيا هيچ‌ چيز نيست‌
كه‌ قبلا نشناخته‌ باشم‌.
 
« پائولو كوئليو   Paulo Coelho »
در يكي از تلخ ترين لحظه هاي تصليب دزدي مي فهمد كسي كه كنارش ميميرد پسر خداست.مي گويد:مولا آنگاه كه به ملكوت خود درآيي مرا به ياد آور.عيسي پاسخ ميدهد:هرآنينه امروز با من در فردوس خواهي بود .و يك راهزن به نخستين قديس كليساي كاتوليك تبديل شد.ديماس قديس .هنوز نميدانيم ديماس براي چه به مرگ محكوم شد.در كتاب مقدس چنان آمده كه او به گناهانش اعتراف كرده و گفته به خاطر جناياتي كه انجام داده محكوم به مرگ شده است.فرض كنيم كه چنين اعمال شريرانه اي انجام داده باشد كه براي مصلوب كردنش كافي باشد؛با اين وجود در واپسين دقائق زندگيش حركتي حاصل از ايمان سعادتمندش مي كند.هر گاه به هر دليلي خود را از داشتن يك زندگي روحاني عاجز يابيم ميتوانيم اين مثال را به ياد آوريم.
 
منبع مطالب : كتاب رازهاي ارد بزرگ و پائولو كوئليو - گردآورنده : سيما زند
 
 
http://farm4.static.flickr.com/3182/2946883404_58872a424f.jpg



 

ادامه مطلب نوشته شده توسط مهتاب | ۱۹ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۰۸:۵۸:۰۱ | آرشيو نظرات (0)

مشاهير جهان اوا براون عشق هميشگي آدلف هيتلر



اوا براون دختر نجيب و زيباي بود كه در روز 6 فوريه سال 1912 در شهر شلوغ مونيخ متولد شد او عاشق آلمان و حزب نازي بود اين باعث شده بود كه هنگامي كه هيتلر رهبر حزب مي آمد به عكاسخانه ايي كه او در آن كار مي كرد بيايد همه تلاش خود را مي نمود تا بهترين و زيباترين عكس ممكن را از او بگيرد او مي خواست در خطوط چهره آدلف هيتلر قدرت آلمان و عشق به سرزمين مظلومش كه پس از جنگ جهاني اول دچار بحران و هزار مصيبت ديگر بود و مجبور بود طبق عهد نامه ورساي خراج به انگليس و فرانسه بپردازد را نشان دهد او در هيتلر اين توان را مي ديد كه او مي تواند كشورش را نجات بخشد . با اين كه هيتلر هنوز شناسنامه آلماني نداشت او شيفته اين مرد اتريشي شده بود .

http://photohostess.com/files/065ejhh1qkc2agvtmjqo.jpg

در سال 1932 هيتلر شناسنامه آلماني گرفت و به تابعيت آلمان درآمد آلماني كه به خاطر آن پانزده سال قبل در جنگ جهاني اول در جنگ اول جهاني در جبهه فرانسه به مدت يك سال كور و زخمي شد .
همان سال هيتلر هنگامي كه اوا براون فقط 20 سال داشت از او خواست كه با هم زندگي كنند. اين در حالي بود كه هيتلر در آن زمان 43 سال داشت .

اوا  با وجود مخالفت پدرش فريدريش براون پيشنهاد آدولف هيتلر را عاشقانه پذيرفت و از آن پس تا آخرين لحظه عمر در كنار او زندگي كرد.
يك سال بعد در ژانويه 1933 هيتلر پس از پيروزي در انتخابات به صدر اعظمي رسيد و كابينه خود را با همكاري حزب دست راستي آلمان تشكيل داد. پس از اندكي با مرگ هيندنبورگ رئيس جمهور آلمان شد .
گرماي عشق اوا براون قلب زخمي هيتلر از عشق ناكام گذشته ژلي روبال ، گرمايي دوباره بخشيد او تواناست دوباره استواري و اقتدار سياسي و مبارزاتي خويش را بدست بياورد .

هيتلر پس از به قدرت رسيدن هرگز اوا براون رادر امور دولتي و سياست دخالت نمي داد و به ندرت در مراسم او را به همراه خود مي‌برد و عملا اوا در سايه هيتلر زندگي مي كرد.

اوا براون اغلب به اسكي و يا دوختن لباس براي عشقش مي پرداخت و پناه آخر آدلف بود . اين مسير را تا آخرين لحظه عمر ادامه داد .

 

http://www.fantasticfiction.co.uk/images/x2/x14038.jpg

در هنگامي كه سقوط برلين نزديك شده بود، هيتلر مايل نبود اوا براون را به همراه خود به پناهگاه زير زميني ببرد، اما اوا اصرار كرد كه مي خواهد در كنار او بميرد.

اوا 13 سال همسر غير رسمي هيتلر بود .هيتلر  در روز 29 آوريل سال 1945 در مراسمي ساده كه در پناهگاه زير زميني و با حضور تعداد اندكي از جمله جوزف گوبلز ، وزير تبليغات آلمان نازي و همسرش برگزارشد‌ ، به طور رسمي با اوا براون ازدواج كرد و روز بعد هر دو خودكشي كردند و اجساد آنان را در كنار هم آتش زدند تا به دست سربازان شوروي نيفتند. با وجود اين ، سربازان شوروي بقاياي اجساد نيمه سوخته آنها را به دست آوردند.

در روز 30 آوريل سال 1945 كه پناهگاه هيتلر در شهر برلين از نزديك زير آتش ارتش سرخ بود، هيتلر با تپانچه خود خودكشي كرد و اوا در همان لحظه با خوردن سيانور روح عشقش را يك لحظه هم تنها نگذاشت  گوبلز وزير فرهنگ رژيم نازي طبق وصيت هيتلر پس از مردن آن دو ،  اجساد آنها را در گودالي كه از پرتاب بمب هاي متفقين پديد آمده بود  آنها را با بنزين سوزاند و سپس خود همسر و فرزندانش به شكل دسته جمعي خودكشي كردند .

اوا براون هنگام مرگ فقط 33 سال داشت  او فقط مدت 24 ساعت همسر رسمي عشقش بود.

نام اوا براون زني كه تنها 24  ساعت همسر قانوني آدولف هيتلر بود در كنار نام او در تاريخ ثبت شد . اوا براون دختري كه همه وجودش براي تعالي آلمان در تب و تاب بود در تمام سالهايي كه هزاران جنايت و انگ انگليس و اسرائيل و آمريكا به هيتلر چسباندن نامش پاك ماند . چون قلب او سپيد و پاك بود به قول متفكر فاخر حال حاضر كشورمان ارد بزرگ : ستايشگران ميهن مردان و زنان آزاده اند . اوا براون ستايشگر كشورش بود و در اين راه تا آخر راه را پيمود و براي همين امروز محبوب صدها ميليون آدم ميهن ميهن پرست در سرتاسر جهان است .

چند نكته ديگر از زندگي اوا براون :

نام كامل او " اوا آنا پائولا براون " است .

اوا به درس خواندن علاقه اي نداشت  چون كتابهاي تحصيلي شان را سراسر توهين به تاريخ كشورش مي ديد ( كتابهاي درسي مردم آلمان توسط كشورهاي پيروز جنگ جهاني اول نوشته شده بود ) و نهايتا در سال ۱۹۲۹ مدرسه را ترك كرد. پدرش به اين مساله واكنش شديدي نشان مي دهد و در خانه مقررات به مراتب دست و پاگيرتري را به اجرا مي گذارد.
تنگناي مالي باعث شد اوا براون در يكي از عكاسخانه هاي مشهور به نام هوفمن مشغول به كار گردد و در اين عكاسخانه اوا براي اولين بار با آدولف ملاقات مي كند.
پدرش معلم و مادرش خانه دار بود. پدرش فردريش فريتز براون و مادرش فرانزيسكا فاني كرانبرگر از خانواده هاي محترم ساكن منطقه باواريا بودند .
اوا براون دو خواهر ديگر بنامهاي ايلزه و مارگارت داشت و فرزند دوم به حساب مي آمد .
پدر اوا هميشه در آرزوي داشتن يك پسر بود و قبل از تولد او نام پسرش را رودلف انتخاب كرده بود .زندگي پنج نفره آنها بسختي اداره مي شد اما پس از مدتي با ارثيه اي كه از طرف يكي از اقوام به آنها تعلق گرفت صاحب زندگي نسبتا مرفهي شدند .

http://www.fpp.co.uk/Hitler/Eva_Braun/images/Eva_Braun_seated.jpg

http://www.theage.com.au/ffximage/2006/06/16/EvaBraun_060616121033228_wideweb__300x205.jpg

http://basscreek.files.wordpress.com/2008/04/evabraun.jpg

http://canf.org/images/para%20WEB/eva-braun%20y%20hermana%20Gretel.jpg

http://www.fpp.co.uk/Hitler/Eva_Braun/images/Eva_Braun_1936_450.jpg
 
 

 

ادامه مطلب نوشته شده توسط مهتاب | ۱۹ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۰۸:۲۹:۰۲ | آرشيو نظرات (0)

صفحات وبلاگ
[ ۱ ]

 


معرفي وبلاگ




نوشته ها

 
فهرست اصلي

حكيم ابوالقاسم فردوسي
سورنا فرمانده سپاه مقتدر اشك سيزدهم
اوا براون همسر آدلف هيتلر
دكتر محمد مصدق
ستارخان سردار ملي
بابك خرمدين سردار بزرگ ايرانزمين
علي اسفندياري معروف به نيما يوشيج
خسرو گلسرخي
پائولو كوئليو
ميرزا تقي‌خان اميركبير صدراعظم ايران
كوروش پادشاه ايران زمين
بيوگرافي نادر شاه افشار
رودكي
م اميد - مهدي اخوان ثالث
احمد شاه مسعود

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
افزودن به علاقه مندي ها
صفحه خانگي
 

 
آرشيو موضوعي

مشاهير جهان
مشاهير ايران

 
آرشيو ارسال ها

اسفند ۱۳۸۷

 
پيوند ها

لينكي ثبت نشده است

 
لوگوي دوستان



 
كد هاي كاربر



 

 


تمام حقوق متعلق به تك بلاگ ميباشد