• صفحه اصلي
  • آرشيو مطالب
  • تماس با ما
  • [ كاربر گرامي خوش آمديد [ ورود | ثبت وبلاگ جديد

معرفي وبلاگ



نوشته ها

فهرست زندگي نامه مشاهير

مشاهير جهان

حكيم ابوالقاسم فردوسي
سورنا فرمانده سپاه مقتدر اشك سيزدهم
اوا براون همسر آدلف هيتلر
دكتر محمد مصدق
ستارخان سردار ملي
بابك خرمدين سردار بزرگ ايرانزمين
علي اسفندياري معروف به نيما يوشيج
خسرو گلسرخي
پائولو كوئليو
ميرزا تقي‌خان اميركبير صدراعظم ايران
كوروش پادشاه ايران زمين
بيوگرافي نادر شاه افشار
رودكي
م اميد - مهدي اخوان ثالث
احمد شاه مسعود


***

علي‌اكبر جلالي
كامران ديبا
چارلز جنكز
نيكلاس گريمشاو
رنتسو پيانو
سانتياگو كالاتراوا
نادر اردلان

لوئي كان
مجيد درخشاني
آنه ماري شيمل



 

نوشته شده توسط مهتاب | ساعت ۰۵:۰۹:۳۶ | ۱۰ آذر ۱۳۸۸ | آرشيو نظرات (0)
ادامه مطلب

علاءالدين ابوالحسن بن علي بن ابي‌الحزم قرشي ( ابن نفيس )

مشاهير ايران


علاءالدين ابوالحسن بن علي بن ابي‌الحزم قرشي، در قرن هفتم هجري قمري در روستاي قرش(Gharash) در آن سوي رود سيحون، كه خاندانش از آن‌جا برخاسته‌اند، به دنيا آمد(البته، برخي زادگاه او را قرشيه در نزديكي دمشق مي‌دانند). او پزشكي را در بيمارستان بزرگ نوري، كه به فرمان سلطان ترك نورالدين محمود زندگي در قرن ششم هجري ساخته شده بود، زير نظر مهذب الدين عبدالرحيم بن علي الدخوار فراگرفت.

ابن‌نفيس پس از فراگيري پزشكي به مصر رفت و در آن‌جا در بيمارستاني، كه هنوز به درستي مشخص نيست، به آموزش پزشكي پرداخت و سرانجام به رياست پزشكان رسيد. او در سال‌هاي پاياني عمر خود، كتاب‌خانه‌اش را وقف دارالشفايي، كه بيمارستان منصوري ناميده مي‌شد، كرد. آن بيمارستان را سلطان مملوك، المنصور سيف الدين قلاوون الفي بنيان نهاده بود. ابن‌نفيس در دوران فرمان‌روايي آن سلطان به سال 687 هجري قمري در سن هشتاد سالگي در قاهره درگذشت.

كتاب‌هاي ابن‌نفيس

ابن‌نفيس كتاب الشامل في صناعه الطيبه را بين سي و چهل سالگي نوشت. اين كتاب شامل بخش جالب توجهي پيرامون شيوه‌هاي جراحي است و اطلاعات فراواني درباره‌ي ابن‌نفيس جراح به ما مي‌دهد. در اين بخش سه مرحله براي هر عملي برمي‌شمارد: الاعطاء(مرحله‌ي تشخيص، كه بيمار به جراح اعتماد مي‌كند و جسم و جان خود را به دست او مي‌سپارد)، العمل(جريان عمل و جراحي) و الحفظ(نگهداري پس از عمل) و به‌خوبي وظيفه‌ي جراحان و رابطه‌ي بين جراح و بيمار و پرستاران را شرح مي‌دهد. او حتي به چگونگي درازكشيدن بيمار، وضعيت بدنش، حركت‌هاي بدنش و كار كردن با ابزارهاي جراحي مي‌پردازد.

كتاب ديگر ابن‌نفيس، شرح طبيعه الانسان لبقراط(شرحي بر طبيعت الانسان بقراط) است كه نسخه‌ي خطي آن در يك كتاب‌خانه‌ي خصوصي در دمشق نگهداري مي‌شد تا اين كه در سال 1312 استاد يهودا آن را خريد و به لندن برد. اين نسخه اكنون در كتاب‌خانه‌ي ملي طب در بتسداي مرينلند نگهداري مي‌شود.

مشهورترين كتاب ابن‌نفيس، شرح تشريح ابن سينا(شرح بر علم تشريح در كتاب يكم و سوم القانون ابن‌سينا) است كه 47 سال قمري پيش از درگذشتش نوشته است و اكنون در دانشگاه كاليفرنيا در لوس‌آنجلس نگهداري مي‌شود. او در اين كتاب نخستين توصيف از گردش خون ششي را نوشته است.

شرح القانون خود در چهار كتاب است: شرح بر كليات؛ شرح بر مفردات طبي و داروهاي مركب؛ شرح بر امراضي از فرق سر تا نوك پا؛ شرح بر امراضي كه اختصاصي به عضو خاصي ندارند. اين نفيس در نخستين كتاب از اين اثر، كه شرح كليات است، توصيف خود از گردش كوچك خون را اين گونه نوشته است:

اين حفره‌ي راست از دو حفره‌ي قلب است. هنگامي كه خون در اين حفره رقيق مي‌شود بايد به حفره‌ي چپ جابه‌جا شود كه در آن‌جا روح حيواني توليد مي‌شود. ولي راهي بين اين دو حفره وجود ندارد و ماده‌ي قلب در اين جا سوراخ ندارد، نه راه ناديدني كه گذشتن خون را، چنان‌كه جاليونس تصور مي‌كرد، امكان‌پذير سازد. در اين جا سوراخ‌هاي قلب مسدود و ديواره‌ي قلب ضخيم است. در اين صورت بايد چنين باشد كه هنگامي كه خون رقيق مي شود، از رگ شرياني به ريه مي‌رود تا درون ريه پراكنده شود و با هوا درآميزد. آن‌گاه رقيق‌ترين بخش‌هاي خون در فشار قرار مي‌گيرد و درون وريد ريوي مي‌شود و از اين راه به حفره‌ي چپ مي‌رسد و در اين حال با هوا درآميخته و براي ايجاد روح حيواني مناسب است ...

اين كشف بزرگ سه قرن پيش از آن كه سروتوس و كولومبو، از كالبدشناسان دوره‌ي نوزايي، به آن بپردازند، با كوشش ابن‌نفيس به دست آمده است. مشخص شده است كه سديد الدين محمد بن مسعود كازروني(در سال 723 يا 745) و علي بن عبدالله زين العرب مصري(در سال 729 يا 751) در شرح خود بر كتاب اول از كتاب قانون، درباره‌ي گردش كوچك خون بحث كرده‌اند و زين العرب از كتاب شرح تشريح القانون ابن‌نفيس بهره گرفته است.

كتاب ديگر ابن‌نفيس، الموجز يا موجز القانون(چكيده‌ي قانون)، كتاب فشرده‌اي است كه مانند كتاب قانون ابن‌سينا، چهار بخش اصلي دارد. اين كتاب بسيار مورد توجه پزشكان قرار گرفت و بسياري به نوشتن شرح بر آن و ترجمه‌ي آن به زبان‌ها ديگر پرداختند. دو ترجمه‌ي تركي و يك ترجمه‌ي عبري از آن در دست است. شرح‌هايي گوناگوني بر اين كتاب نوشته شده است:

1. شرح عزالدين ابواسحاق ابراهيم بن محمد بن طرخان سويدي

2. جلال الدين محمد بن عبدالرحمن قزويني

3. مظفرالدين ابوالثنا محمد بن احمد عينتايي ابن الامشاطي

4. شهاب الدين محمد ايجي بلبلي

5. شرح سديد الدين كازروني به نام المغني في شرح الموجز

6. شرح جمال الدين محمد بن محمد آقسرايي به نام حل الموجز

7. شرح برهان الدين نفيس بن عوضي كرماني به نام النفيسي

ابن نفيس آثار ديگري نيز دارد كه از آن جمله است: منافع الاعضاء الانسانيه؛ شرح ابيذميا(اپيدميا) لبقراط؛ شرح مسائل حنين؛ المهذب في الكحل؛ بغيه الطالبين و حجه المتطببين؛ شرح الهدايه ابن‌سينا؛ فاضل ابن ناطق و آثاري در فقه و الهيات

شيوه‌ي پژوهشي ابن‌نفيس

مهم‌ترين ويژگي ابن‌نفيس نگاه انتقادي به نظرهاي پيشينيان و نپذيرفت نظرهاي نادرست آن‌هاست. چنان كه در شرح تشريح قانون نيز به آن اشاره كرده و گفته است كه همواره در پي آن بوده است كه:

"... باورهاي درست را روشن كند و از آن‌ها دفاع نمايد و آن‌چه را نادرست است درگذارد و آثار آن را محو گرداند."

اين ويژگي باعث شد او به درستي بر نظر جالينوس درباره‌ي وجود سوراخ‌ها ريز و ناديدني در ديواره‌ي بين دو بطن قلب خرده بگيرد و نظر خود را مطرح كند. مشهور است كه او به جاي بسنده كردن به كتاب‌ها پيشينيان، تجربه‌ها و مشاهده‌ها و برداشت‌هاي خود را ثبت مي‌كرد، چنان‌كه در شرح تشريح قانون نوشته است:

"... در تعيين و بازشناسي فايده‌ي هر عضو، هر جا كه نياز باشد، بر آزمايش‌هاي مستند و پژوهش‌هاي مستقيم اعتماد خواهيم كرد و اعتنايي نخواهيم داشت كه آيا باورها و نظرهاي ما با نظرهاي پيشينيان سازگاري دارد يا ندارد."

ابن نفيس مي‌گويد كه پايبندي‌اش به دين اسلام و رحم‌آوردنش به جانوران او را از تشريح جانوران باز مي‌داشته است. اكنون جاي اين پرسش است كه او با وجود پذيرش اين محدوديت، چگونه به كشف گردش كوچك خون دست يافته است وچگونه در اين باره " بر آزمايش‌هاي مستند و پژوهش‌هاي مستقيم" اعتماد كرده است.

منبع:

اسكندر، آلبرت زكي. ابن نفيس( از مقاله‌هاي زندگي‌نامه‌ي علمي دانشوران، بهخ كوشش احمد بيرشك). بهاءالدين خرمشاهي. شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1366


نوشته شده توسط مهتاب | ساعت ۱۲:۰۴:۵۳ | ۱۳ مرداد ۱۳۸۸ | آرشيو نظرات (0)
ادامه مطلب

ابن سينا (شيخ الرئيس ابو علي سينا) يا پور سينا

مشاهير ايران

ابن سينا (شيخ الرئيس ابو علي سينا) يا پور سينا (980 - 1037) دانشمند, فيلسوف و پزشك ايراني, 450 كتاب در زمينه‌هاي گوناگون نوشته است كه تعداد زيادي از آن‌ها در مورد پزشكي و فلسفه است. جرج سارتون او را مشهورترين دانشمند سرزمين‌هاي اسلامي مي‌داند كه يكي از معروف‌ترين‌ها در همهٔ زمان‌ها و مكان‌ها و نژادها است. كتاب معروف او كتاب قانون است.

ابن سينا يا پورسينا حسين پسر عبدالله زاده در سال 370 هجري قمري و در گذشته در سال 428 هجري قمري، دانشمند و پزشك و فيلسوف. نام او را به تفاريق ابن سينا، ابوعلي سينا، و پور سينا گفته‌اند. در برخي منابع نام كامل او با ذكر القاب چنين آمده: حجة‌الحق شرف‌الملك شيخ الرئيس ابو علي حسين بن عبدالله بن حسن ابن علي بن سينا البخاري. وي صاحب تأليفات بسياري است و مهم‌ترين كتاب‌هاي او عبارتند از شفا در فلسفه و منطق و قانون در پزشكي.

«بوعلي سينا را بايد جانشين بزرگ فارابي و شايد بزرگ‌ترين نماينده حكمت در تمدن اسلامي بر شمرد. اهميت وي در تاريخ فلسفه اسلامي بسيار است زيرا تا عهد او هيچ‌يك از حكماي مسلمين نتوانسته بودند تمامي اجزاي فلسفه را كه در آن روزگار حكم دانشنامه‌اي از همه علوم معقول داشت در كتب متعدد و با سبكي روشن مورد بحث و تحقيق قرار دهند و او نخستين و بزرگ‌ترين كسي است كه از عهده اين كار برآمد.»(اموزش و دانش در ايران، ص125)

«وي شاگردان دانشمند و كارآمدي به مانند ابوعبيد جوزجاني، ابوالحسن بهمنيار، ابو منصور طاهر اصفهاني و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومي را كه هر يك از ناموران روزگار گشتند تربيت نمود.»(خدمات متقابل اسلام و ايران، ص493)


بخشي از زندگينامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبيد جوزجاني بدين شرح است:


پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور ساماني به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهاي بزرگ بود. پدرم كار ديواني پيشه كرد و در روستاي خرميثن به كار گماشته شد. به نزديكي آن روستا، روستاي افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسري برگزيد و وي را به عقد خويش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ۳۷۰ از مادر زاده شدم .نام مرا حسين گذاشتند چندي بعد پدرم به بخارا نقل مكان كرد در آنجا بود كه مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بياموزم. دهمين سال عمر خود را به پايان مي‌بردم كه در قرآن و ادب تبحر پيدا كردم آنچنان‌كه آموزگارانم از دانسته‌هاي من شگفتي مي‌نمودند.

در آن هنگام مردي به نام ابو عبدالله به بخارا آمد او از دانش‌هاي روزگار خود چيزهايي مي‌دانست پدرم او را به خانه آورد تا شايد بتوانم از وي دانش بيشتري بياموزم وقتي كه ناتل به خانه ما آمد من نزد آموزگاري به نام اسماعيل زاهد فقه مي‌آموختم و بهترين شاگرد او بودم و در بحث و جدل كه شيوه دانشمندان آن زمان بود تخصصي داشتم.

ناتلي به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزي بسيار توانا ديد به پدرم سفارش كرد كه مبادا مرا جز به كسب علم به كاري ديگر وادار سازد و به من نيز تاكيد كرد جز دانش آموزي شغل ديگر برنگزينم. من انديشه خود را بدانچه ناتلي مي‌گفت مي‌گماشتم و در ذهنم به بررسي آن مي‌پرداختم و آن را روشن‌تر و بهتر از آنچه استادم بود فرامي‌گرفتم تا اينكه منطق را نزد او به پايان رسانيدم و در اين فن بر استاد خود برتري يافتم.

چون ناتلي از بخارا رفت من به تحقيق و مطالعه در علم الهي و طبيعي پرداختم اندكي بعد رغبتي در فراگرفتن علم طب در من پديدار گشت. آنچه را پزشكان قديم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشكل به شمار نمي‌رفت در كوتاه‌ترين زمان در اين رشته موفقيت‌هاي بزرگ بدست آوردم تا آنجا كه دانشمندان بزرگ علم طب به من روي آوردند و در نزد من به تحصيل اشتغال ورزيدند. من بيماران را درمان مي‌كردم و در همان حال از علوم ديگر نيز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بيشتر پرداختم و يك سال و نيم در اين كار وقت صرف كردم. در اين مدت كمتر شبي سپري شد كه به بيداري نگذرانده باشم و كمتر روزي گذشت كه جز به مطالعه به كار ديگري دست زده باشم.

بعد از آن به الهيات رو آوردم و به مطالعه كتاب ما بعد الطبيعه ارسطو اشتغال ورزيدم ولي چيزي از آن نمي‌فهميدم و غرض مؤلف را از آن سخنان درنمي‌يافتم از اين رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تكرار كردم چنان‌كه مطالب آن را حفظ كرده بودم اما به حقيقت آن پي نبرده‌بودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خويشتن نااميد مي‌شدم و مي‌گفتم مرا در اين دانش راهي نيست... يك روز عصر از بازار كتابفروشان مي‌گذشتم كتابفروش دوره گردي كتابي را در دست داشت و به دنبال خريدار مي‌گشت به من الحاح كرد كه آن را بخرم من آن را خريدم، اغراض مابعدالطبيعه نوشته ابو نصر فارابي، هنگامي كه به در خانه رسيدم بي‌درنگ به خواندن آن پرداختم و به حقيقت مابعدالطبيعه كه همه آن را از بر داشتم پي بردم و دشواري‌هاي آن بر من آسان گشت. از توفيق بزرگي كه نصيبم شده بود بسيار شادمان شدم. فرداي آن روز براي سپاس خداوند كه در حل اين مشكل مرا ياري فرمود. صدقه فراوان به درماندگان دادم. در اين موقع سال ۳۸۷ بود و تازه ۱۷ سالگي را پشت سر نهاده بودم.

وقتي من وارد سال ۱۸ زندگي خود مي‌شدم نوح پسر منصور سخت بيمار شد، اطباء از درمان وي درماندند و چون من در پزشكي آوازه و نام يافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالين خود فرا خواند. من نوح را درمان كردم و اجازه يافتم تا در كتابخانه او به مطالعه پردازم. كتابهاي بسياري در آنجا ديدم كه اغلب مردم حتي نام آنها را نمي‌دانستند و من هم تا آن روز نديده بودم. از مطالعه آنها بسيار سود جستم.

چندي پس از اين ايام پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندي در آن ديار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانرواي آنجا قربت پيدا كردم و به تاليف چند كتاب در آن شهر توفيق يافتم پيش از آن در بخارا نيز كتاب‌هايي نوشته بودم. در اين هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگانج بيرون آمدم مدتي همچون آواره‌اي در شهرها مي‌گشتم تا به گرگان رسيدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتي در آن شهر ماندم و كتابهايي تصنيف كردم. ابو عبيد جوزجاني در گرگان به نزدم آمد.

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/6/67/Hamadan1.jpg
ابو عبيد جوزجاني گويد: اين بود آنچه استادم از سرگذشت خود برايم حكايت كرد. چون من به خدمت او پيوستم تا پايان حيات با او بودم. بسيار چيزها از او فرا گرفتم و بسياري از كتابهاي او را تحرير كردم استادم پس از مدتي به ري رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروايان ديلمي درآمد و وي را به بيماري سودا دچار شده بود درمان كرد و در آنجا به قزوين و از قزوين به همدان رفت و مدتي دراز در اين شهر ماند و در همين شهر بود كه استادم به وزارت شمس‌الدوله ديلمي فرمانرواي همدان رسيد. در همين اوقات استادم كتاب قانون را نوشت و تاليف كتاب عظيم شفا را به خواهش من آغاز كرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشين وي گرديد استاد وزارت او را نپذيرفت و چندي بعد به او اتهام بستند كه با فرمانرواي اصفهان مكاتبه دارد و به همين دليل به زندان گرفتار آمد 4 ماه در زندان بسر برد و در زندان 3 كتاب به رشته تحرير درآورد. پس از رهايي از زندان مدتي در همدان بود تا با جامه درويشان پنهاني از همدان بيرون رفت و به سوي اصفهان رهسپار گرديد. من و برادرش و دو تن ديگر با وي همراه بوديم. پس از آنكه سختيهاي بسيار كشيديم به اصفهان در آمديم. علاءالدوله فرمانرواي اصفهان استادم را به گرمي پذيرفت و مقدم او را بسيار گرامي داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و همنشين خود ساخت. استاد در اين شهر كتاب شفاء را تكميل كرد و به سال ۴۲۸ در سفري كه به همراهي علاءالدوله به همدان مي‌رفت، بيمار شد و در آن شهر در گذشت و هم در آن شهر به خاك سپرده شد.
مهمترين آثار ابن سينا
الشفاء يا به پارسي شفا: اين كتاب مهمترين و جامع‌ترين اثر مولف در فلسفه مشاء و مبين آراي شخصي اوست. كتاب دانشنامه گونه‌اي است در زمينه منطق،رياضيات، طبيعيات و الهيات كه در سال 410 قمري نوشته شده است. درابتداي كتاب، سخن ابو عبيد عبد الرحمن محمد جوزجاني كه بيانگر هدف و ميزان تبعيت مولف از آراي ارسطوست،ذكر شده است. بخش منطق در نه فن و هر فن شامل چند مقاله است. عناوين آن عبارتند از مدخل،مقولات،باري آرمنياس،قياس،برهان،مغالطه و شعر است.اين بخش 4 جلد از مجموعه را تشكيل ميدهد.
اشعار ابن سينا
ابن سينا در شعر نيز دستي داشته و اشعار زيادي به زبان عربي سروده است و حتي منظومه‌هايي مثل قصيده ارجوزه در مسايل علمي ساخته است. اشعاري نيز به زبان فارسي از او روايت كرده‌اند كه برخي از آن‌ها به نام ديگران نيز آمده است و با توجه به اسلوب و معاني آن‌ها بايد در انتساب اين اشعار به ابن سينا ترديد روا داشت. ما در اينجا، براي آشنايي مختصر با اشعار ابن سينا، گزيده‌اي از مستندترين آنها را مي‌آوريم:

غذاي روح بود باده رحيق الحق كه رنگ او كند از دور رنگ گل را دق به رنگ زنگ زدايد ز جان اندوهگين هماي گردد اگر جرعه‌اي بنوشد بق به طعم، تلخ چوپند پدر و ليك مفيد به پيش مبطل، باطل به نزد دانا، حق مي از جهالت جهال شد به شرع حرام چو مه كه از سبب منكران دين شد شق حلال گشته به فتواي عقل بر دانا حرام گشته به احكام شرع بر احمق شراب را چه گنه زان كه ابلهي نوشد زبان به هرزه گشايد، دهد ز دست ورق حـلال بر عـقلا و حـرام بر جهـال كه مي‌محك بود وخيرو شر از او مشتق غلام آن مي‌صافم كزو رخ خوبان به يك دو جرعه برآرد هزار گونه عرق چو بوعلي مي‌ناب ار خوري حكيمانه به حق حق كه وجودت شود به حق ملحق

* * * * * * * * * * * * * *

روزكي چـــــند در جهان بودم بر سر خـــــاك باد پيمودم ساعتي لطف و لحظه‌اي در قهر جان پاكــــيزه را بــــيالودم با خرد را به طبع كردم هجو بي خرد را به طمع بـــستودم آتـشــــــي بر فروخــــــتم از دل وآب ديده ازو بــــــــپالودم با هواهاي حرص و شــيطاني ساعــــتي شادمـــان نياسودم آخر الامر چون بر آمد كـــــــار رفتـــم و تخم كشته بدرودم كـس نداند كه مــن كـــجا رفتم خود ندانم كه من كجا بودم

* * * * * * * * * * * * * *

مي حاصل عمر جاوداني است، بده سرمايهٔ لذت جواني است، بده سوزنده چو آتش است، ليكن غم را سازنده چو آب زندگاني است، بده

* * * * * * * * * * * * * *

دل گرچه در اين باديه بسيار شتافت يك موي ندانست ولي موي شكافت اندر دل من هزارخورشيد بتافت آخربه كمال ذره‌اي راه نيافت

* * * * * * * * * * * * * *

مايـــيم به عفو تـو تــولاكرده وز طاعت معصيت تبرا كرده آنجا كه عنايت تو باشد، باشد ناكرده چو كرده، كرده چون ناكرده

* * * * * * * * * * * * * *

هر هيأت و هر نقش كه شد محو كنون در مخزن روزگار گردد محزون چون باز همين وضع شود وضع فلك از پرده غيبش آورد حق بيرون

* * * * * * * * * * * * * *

در پرده سنحق نيست كه معلوم نشد كم ماند ز اسرار كه مفهوم نشد در معرفتت چو نيك فكري كردم معلومم شد كه هيچ معلوم نشد

نوشته شده توسط مهتاب | ساعت ۱۲:۰۳:۲۲ | ۱۳ مرداد ۱۳۸۸ | آرشيو نظرات (0)
ادامه مطلب

ارد بزرگ

مشاهير ايران

ارد بزرگ Orod Bozorg 

 

ارد بزرگ GREAT OROD 

 

ارد بزرگ انديشمند برجسته فارسي زبان است كه پيروان بسياري در ميان اهل انديشه و دانش دارد . در تاجيكستان افكار او را همانند مادر تاجيكستان " گلرخسار صفي آوا "  مي دانند و در افغانستان او  و احمدشاه مسعود را يك انديشه و فكر مشترك مي پندارند و دوستي نزديك آن دو هم بر اين باور افزوده است .
در نظريه " قاره كهن" ارد بزرگ ، پافشاري بسيار بر همگوني فرهنگ و تاريخ مشترك بيست كشور حوزه تمدني ايران باستان مي بينيم  . ارد بزرگ در آنجا از استاد فردوسي ياد مي كند . در داستان ايرج ،  فزون خواهي شرق و غرب براي نفوذ در دايره تمدني ايران ديده  مي شود . سلم و تور نماد اين دو بخش هستند كه برادر خويش ايرج را از پاي در مي آورند . متاسفانه دخالت هاي استعمار پير انگليس و پرورش افكار غلط باعث شده است كه ايران باستان هزار پاره شود . پاكستان تاريخ خويش را از امويان و عباسيان آغاز مي كند افغانستان و تاجيكستان هم كه نياز به گفتن ندارد آنسوي ايران در عراق ، سوريه و لبنان ، داستان وخيم تر و غمبارتر است . 

 

گلرخسار صفي آوا ، ارد بزرگ و احمد شاه مسعود  

 

صحبت بر روي نظريات ارد بزرگ به تنهايي درست نيست چون او در درجه اول يك انديشمند و مصلح اجتماعي است . انديشه هاي او به شكل جملات بسيار حكيمانه و خلاصه شده بر سر زبانهاست . كتاب "آرمان نامه" ارد بزرگ امروز پر خواننده ترين كتاب ايران است .
هر چند مردم مشهد او را همشهري خويش مي نامند اما در واقع اصالت او و خاندانش از شهر شيروان در شمال خراسان ايران است .
بيشترين دشمنان او در بين پشتون هاي افغانستان هستند كه او و احمدشاه مسعود را از بانيان تغيير نام افغانستان به خراسان مي دانند . علي احمد قندهاري از پشتونهاي فعال افغان مي گويد : نقشه شوم عوض كردن نام افغانستان به خراسان از زمان مسعود جنگ سالار بيشتر رواج پيدا نموده ، فكر مي كنم نبايد مانند صنف اولي ها با اين فرزندان ناخلف افغانستان برخورد كنيم مقاله و تحرير هاي بسياري نوشته شده اما فكر مي كنم ريشه اين حرفها از فريبخوردگان افكار آدمهايي مانند ارد بزرگ باشند بايد سارنوالي و ستره محكمهً افغانستان جلو چنين حركات ماجرا جويانه را بگيرند. محترمان باور كنيد اين آدم هاي مرفوع القلم كه حرجي بر آنها هم نيست ، مي خواهند قوم ما را نابود كنند اين قلم ها به بيراهه ميروند افغانستان را مي خواهند با همه عقده شان از هم بپاشند.
علي احمد قندهاري در جايي ديگر با حمله به نوشته ايي از شقايق شاهي " كه به دفاع از شخصيت احمدشاه مسعود و ارد بزرگ برخواسته بود " مي نويسد : احمدشاه يك جنايتكار و خائن بود و جماعت در پرده نشين ارد بزرگ هم فكر مي كنند قوم افغان بر مي گردد به دونيم صدسال پيش و استاني از ايران مي گردند . 

 

ارد بزرگ Orod Bozorg 

 

متاسفانه جنگ هاي داخلي افغانستان موجب رشد افراطي گري قومي گشته و بدين گونه بسياري از حرمت ها شكسته شده و آزاد مرداني همچون احمدشاه مسعود و ارد بزرگ مورد اهانت هاي بسيار قرار گرفته اند .
 
اما اين تنش ها هيچ گاه نتوانست ارد بزرگ را از خط اصلي فكري خويش منحرف سازد او در نظريه كهكشان بزرگ انديشه خود  ،نظريه دهكده كوچك جهاني را رد مي كند و آن را دست مايه دنياي غرب براي چنگ اندازي بسوي تمدنهاي ديگر مي داند . جهان غرب با استفاده از نظريه دهكده كوچك جهاني مك لوهان سعي نمود چنين وانمود كند كه رهبري اين دهكده را بر عهده دارد چون سخت افزار اينترنت و شبكه انتقال داده ها را در اختيار دارد حال آنكه با انتشار داده هاي فرهنگي ملل پيشرو ، تنها ابزاري شد براي تكثير افكار بومي كشورهاي ديگر .
در بخش پاياني نظريه كهكشان بزرگ انديشه ، ارد بزرگ مي نويسد : ( زمان رستاخيز انديشه آدميان فرا رسيده است پس براي پاسداشت داشته هاي خود بايد بيشتر بدانيم ، براين باورم كه نخبگان و انديشمندان سرزمين من ايران مي توانند پادشاهان كهكشان انديشه فردا باشند. اين سرزمين سرچشمه و رويشگاه انديشه فرا است . در اين ستيز بزرگ ، آناني برنده اند كه بن و پي استوارتري در دل تاريخ جهان داشته باشند و همچنين نو آوري و زايش همراه توده جوانان شان باشد . و سخن آخر آنكه : سرزميني كه فردوسي بزرگ را در دل تاريخ خويش دارد فرزندان برومند و خردمند براي اين آورد و جنگ آسيم كم نخواهد داشت ).


چندي پيش در بخش آرمان نامه ارد بزرگ در پايگاه تاجيكستان براي دوست عزيزم قيوم نوشتم : وقتي از ارد بزرگ گفته مي شود در يادم سيماي بانو گلرخسار صفي آوا نقش مي گيرد . استادي در ايران و شاعر نامداري در تاجيكستان . يكي در عشق و ياد بدخشان و دوشنبه ، خجند و كولاب ديگري به ياد دماوند و شاهنامه و آرش .  

 

Gulrukhsor Safieva - Orod Bozorg ارد بزرگ و گلرخسار صفي آوا 

 

 

حالا كه قيوم شعري زيبا تقديم ارد بزرگوار نمود من هم شعري از گلرخسار تقديم آن مرد بزرگ و همه همزبانان گراميم مي نمايم .

! ايران عزيز من
از با ختر و سغد م ، از وُست ام و از زند م ، رُخّـا ن بدخشا نم ، وُلكا ن دما وندم
من هجرم و من وصلم ، من نسخه ني ام ، اصلم
فرهنگ شرر دارم ، خون رگ و پيوندم/ يك ذره ز خورشيدم
يك غنچه ز اميدم/ يك نوده ز ده بيدم
يك حلقه ز دربندم/ از ميهن گلنا رم ، از گلخن گلخا رم
ايران عزيز من! اي جان عزيز من
اي ميهن سبز مهر، اي شهرگ نبض شعر
اي دور به جان نزديك، اي نور دل و ديده
ايران عزيز من! اي جان عزيز من
قانون تو انشا كرد، قانون سعا دت را/ جمشيد تو بينا كرد، كاخ فرّ ملت را
تير نظر آرش، در سينه نها ن دارم/ شهنا مه عالم ساز، از فضل كيان دارم
ما را به دل تنگت، اي يار به هم آور، صد بار تو را ميرم، يكبار به هم آور
بر گلشن گلخندت ، بر فرق دما وندت/ گلخار نمي زيبد، گلنار به هم آور
...پيوند نيا كا ني ، پيوند دل و جا ني / ايران عزيز من/ اي جا ن عزيزمن
شعر از : بانو گلرخسار صفي آوا (Гулрухсори Сафӣ) 

 


نويسنده : منظومه
سايت پايگاه تاجيكستان


نوشته شده توسط مهتاب | ساعت ۱۲:۰۱:۱۴ | ۱۳ مرداد ۱۳۸۸ | آرشيو نظرات (0)
ادامه مطلب

احمد شاه مسعود

مشاهير جهان

احمدشاه مسعود

از ويكي‌پديا، دانشنامهٔ آزاد

احمدشاه مسعود

احمد شاه مسعود
شناسنامه
معروف به شير پنجشير
زادروز ۱۱ سنبله (شهريور) ۱۳۳۲
۲ سپتامبر ۱۹۵۳ ميلادي
زادگاه قريهٔ جنگلك دره پنجشير،
تاريخ مرگ ۱۸ شهريور ۱۳۸۱
محل مرگ خواجه بهاءالدين ، تخار، افغانستان
اطلاعات سياسي
سمت
پست‌هاي قبلي فرمانده مجاهدين افغان
بر ضد ارتش سرخ،
وزير دفاع دولت مجاهدين
فرمانده كل جبهه متحد براي نجات افغانستان بر ضد طالبان



احمدشاه مسعود ملقب به شير پنجشير از فرماندهان و مجاهدين افغان بود كه سالها با ارتش شوروي سابق كه افغانستان را اشغال كرده بود جنگيد و پس از آن هم درگيري‌هاي نظامي‌اي هم با گروه طالبان داشت. وي روز ۱۸ شهريورماه ۱۳۸۰ برابر نهم سپتامبر سال ۲۰۰۱ ميلادي، بر اثر انفجار انتحاري دو تروريست عرب مظنون به ارتباط با شبكه القاعده كه خود را خبرنگار معرفي كرده بودند، در خواجه بهاوالدين ولايت تخار در كشور افغانستان كشته شد.


دوران كودكي و نوجواني

احمدشاه مسعود فرزند دگروال (سرهنگ) دوست محمد خان در ۱۱ سنبله (۱۱ شهريور) سال ۱۳۳۲ هجري شمسي مطابق به ۲ سپتامبر ۱۹۵۳ ميلادي در قريهٔ جنگلك ولايت پنجشير زاده شد.

پدر احمد شاه مسعود دگروال دوست محمد از افسران ارتش افغانستان در دوران سلطنت محمد ظاهر شاه بود. پدر بزرگش يحيي خان يكي از بزرگان مردم پنجشير به حساب مي‌رفت كه در دوران پادشاهي امان الله خان به عنوان كارمند و مامور رسمي دولت وظيفهٔ خزانه‌دار نقدي را به عهده داشت. او همچنان در تشويق و جمع‌آوري مجاهدان و مبارزان از زادگاه خود، وادي پنجشير براي كسب استقلال از استعمار بريتانيا در سلطنت شاه امان الله شخص فعال و پر تحرك محسوب مي‌شد. دگروال دوست محمد مانند بسياري از افسران ارتش و كارمندان دولت در سالهاي كار رسمي بعد از هر چند سالي محل كار و وظيفه اش تغيير ميافت. و از يك ولايت به ولايت ديگر مؤظف مي‌گرديد. از اين رو موصوف در سالهاي كارش به حيث افسر ارتش يا صاحب منصب اردو در ولايات: ننگرهار، بدخشان، بغلان، غزني، هرات و كابل وظايفي را به عهده داشته‌است.

او علاوه بر كار در ارتش كه مربوط وزارت دفاع مي‌شد گاهي در وزارت داخله (كشور) نيز وظايف رسمي را به سر رسانيده‌است. آنچنانكه او در هرات چندسالي در بخش وزارت داخله سمت فرماندهي يا قومانداني ژاندارم و پليس هرات را به دوش داشت. بنابر اين احمدشاه مسعود همراه با پدر و خانواده به ولايات مختلف رفت و دوران كودكي و نوجواني را در مكاتب و مدارس بيرون از زادگاهش سپري نمود.

مسعود سالهاي آغاز كودكي را در زادگاهش دره پنجشير گذراند. در پنج سالگي شامل صنف اول مكتب (مدرسه) بازارك گرديد. قبل از آنكه صنف اول را به پايان برساند با خانواده به كابل رفت و در مكتب شاه دوشمشيره شامل شد. اما اندكي بعد پدرش در سمت قوماندان ژندارم و پوليس هرات به ولايت هرات رفت و احمدشاه مسعود صنوف دوم، سوم و چهارم را در مكتب مؤفق شهر هرات به درس و تعليم ادامه داد. در همينجا بود كه علوم ديني و مذهبي را نزد مدرس مدرسه جامع هرات فرا گرفت .در پايان صنف چهارم با پدرش كه از هرات به كابل تبديل گرديد دوباره به شهر كابل بازگشت.

دوران متوسطه و ليسه را در ليسه استقلال كابل به پايان رساند و در سال ۱۳۵۲ با شركت در امتحان كانكور وارد دانشكدهٔ مهندسي پوليتخنيك گرديد.

در نوجواني علاقه زيادي به ادامهٔ تحصيل در دانشگاه نظامي از خود نشان مي‌دهد. اما به توصيه دوستان پدرش كه دل ناخوش از نظام عسكري و نارضايتي از عدم كفاف معاش و شكايت از روزگار داشتند، تشويق به ادامهٔ تحصيل در دانشكده‌هاي پزشكي يا (مهندسي) مي‌گردد. و زماني كه يكي از دوستان جوانش عمارت زيباي پوليتخنيك كابل را نشانش مي‌دهد، علاقمندي ورودش را به آن دانشگاه كتمان نمي‌كند و به اين ترتيب وارد دانشكده مهندسي پوليتكنيك كابل مي‌شود.

هم‌زمان با ورود به دانشكدهٔ مهندسي پوليتخنيك كابل در سال ۱۳۵۲ رسماً عضويت نهضت اسلامي افغانستان را مي‌پذيرد. و در تابستان سال ۱۳۵۴ رهبري مبارزه در نخستين قيام پنجشير در برابر حكومت وقت را به عهده مي‌گيرد، قيام ناكام مي‌گردد و همكاران مسعود تعدادي از جمله شاه ابدال دستگير و سپس اعدام مي‌شوند. مسعود كه تحت تعقيب دولت است به پاكستان مي‌رود، آن قيام را اشتباه محض مي‌داند و از همانجا راه خود را با گلبدالدين حكمتيار جدا مي‌نمايد.۳

دوران اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ

با وقوع كودتاي كمونيستي ۷ ثور(ارديبهشت) ۱۳۵۷ و آغاز جهاد او به نورستان و كنر مي‌رود و با رهبري دسته‌هاي كوچك مجاهدين، عملاً در رهبري مبارزه عليه رژيم كمونيستي وابسته به شوروي شركت مي‌جويد. مسعود در جوزاي(خرداد) ۱۳۵۸ در رأس يك قطعه از چريك‌هاي مجاهد نورستان وارد پنجشير مي‌گردد و در ۱۷ سرطان(تير) ۱۳۵۸ اولين دسته‌هاي منظم چريكي را در درهٔ پنجشير ايجاد مي‌نمايد.

بعد از سه سال نبرد با روسها در سال ۱۳۶۱ درپي شكست كامل شش تهاجم گسترده ارتش اتحاد شوروي سابق در پنجشير، فرمانده كل نظامي روس‌ها در افغانستان براي توافق آتش بس با احمد شاه مسعود وارد مذاكره گرديده و به مدت دو سال، اين توافق به امضاء مي‌رسد(۱۹۸۲)، كه در واقع روس‌ها با اين توافق، مجاهدين را براي اولين بار به عنوان يك طرف سياسي به رسميت مي‌شناسند.۲ ژنرال گروموف فرمانده سپاه چهلم شوروي در افغانستان در بارهٔ اين قرارداد مي‌نويسد: «مسعود از آرامش پديد آمده [ يعني آتش بس ۱۹۸۲]، فعالانه براي نيل به اهداف خود سود جست».۴

مسعود از فرصت به دست آمده حداكثر استفاده را كرده و به سازماندهي نيروهاي مقاومت عليه اشغال افغانستان در خارج از درهٔ پنجشير اقدام مي‌كند. در همين راستا با ايجاد شوراي نظار يكي ار منظمترين تشكل‌هاي نظامي و چريكي عليه اشغال شوروي و مقابله با رژيم كمونيستي را پايه‌گذاري مي‌نمايد. شوراي نظار در ابتدا متشكل از احزاب و گروه‌هاي مختلف در ۹ ولايت شمالي افغانستان ايجاد مي‌گردد.

از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷هشت حمله ارتش متجاوزين اتحاد شوروي سابق در پنجشير به شكست كامل مي‌انجامد و بدين ترتيب از سال ۱۳۶۷ به بعد پنجشير همچون دژي تسخير نا پذير باقي مي‌ماند.

به دنبال خروج آخرين سرباز اتحاد شوروي از خاك افغانستان در تاريخ ۱۳ ميزان ۱۳۶۹ (۱۴ فبروري ۱۹۸۹)، به ابتكار احمد شاه مسعود شوراي عالي فرماندهان ارشد جهادي افغانستان در شاه سليم ولايت بدخشان به تاريخ ۹ اكتوبر ۱۹۹۰ داير مي‌گردد در اين اجلاس اكثر فرماندهان معروف مجاهدين از جمله نماينده‌اي از امير اسماعيل خان نيز حضور داشتند. فرماندهان در اين نشست استراتژي مبارزه عليه رژيم كمونيستي افغانستان را تعيين مي‌كنند.

در پي برگزاري اجلاس شاه سليم در عقرب 1369لوي درستيز (رييس ستاد ارتش) پاكستان احمد شاه مسعود را به پاكستان دعوت مي‌كند. بدين ترتيب احمدشاه مسعود سفري كوتاه به پاكستان انجام مي‌دهد و در ضمن ديدار با مقامات پاكستان و سران مجاهدين مستقر در پاكستان استراتژي مستقل فرماندهان مجاهدين در مبارزه عليه رژيم كمونيستي را به اطلاع آنها مي‌رساند و مواضع فرماندهان را در ديدارهاي مختلف به آنها تبيين مي‌نمايد.

سازماندهي نظامي احمدشاه مسعود

با وجود حملات هميشگي ارتش سرخ و ارتش افغانستان مسعود قادر بود قدرت نظامي اش را گسترش دهد.

در بهار ۱۹۸۰ مسعود ۱۰۰۰ چريك كه تسليحات ضعيفي داشتند با نيروهاي دولتي و ارتش سرخ مي‌جنگيد. نيروهاي وي تا سال ۱۹۸۴ به ۵۰۰۰ هزار نفر رسيد. بعد از گسترش ساحهء نفوذش به ديگر مناطق در سال ۱۹۸۹ وي داراي ۱۳۰۰۰ هزار جنگجو بود. اين نيروها به سه يگان تقسيم مي‌شدند:

۱-گروههاي محلي

۲-گروههاي ضربت

۳-گروههاي متحرك

گروه متحرك كماندوهايي با تجهيزات سبك بودند كه در گروههايي ۳۳ نفره به عمليات جريكي دست مي‌زدند. اينها سربازهاي حرفه‌اي بودند كه به خوبي آموزش ديده بودند. كماندوهاي گروه متحرك داراي يونيفرم بودند كه كلاهاي پكول نماد نيروي منظم آنها بود.

تشكيلات نظامي مسعود تركيب كارآمدي از روشهاي سنتي رزمي افغانها و قواعد مدرن چنگ چريكي بود كه وي از مائو و چه گوارا آموخته بود. روشهاي نظامي مسعود به عنوان موثرترين قواعد جنگ چريكي در بين همهء نيروهاي مقاومت شناخته شده‌است.

در سال ۱۹۸۳ مسعود شوراي نظار را بنياد گذاري نمود. يك شوراي نظامي كه عملياتهاي ۱۳۰ فرماندهء نظامي مجاهدين را در هفت ولايت شمالي افغانستان هماهنگ مي‌نمود. اين شورا خارج از حلقهء احزاب پشاور بود.

احزابي كه در رقابت و همشچمي و جنگ و منازعه با يگديگر قرار داشتند. به خاطر شكافهاي قومي و سياسي شوراي نظار اختلاف بين گروههاي مقاومت را از بين برد.اليور روي، اسلام و نوگرايي سياسي در افغانستان]

سقوط رژيم كمونيستي

رژيم كمونيستي افغانستان كه از اختلافات داخلي رنج مي‌برد با پيوستن نيروهاي عبدالرشيد دوستم به احمدشاه مسعود عملا در آستانهٔ سقوط قرار مي‌گيرد. مسعود ميدان هوايي(فرودگاه)مهم نظامي بگرام را در ۲۵ حمل سال ۱۳۷۱ و شهر جبل السراج را كه در شمال كابل موقعيت دارد به كنترل در مي‌آورد و نيروهايش را براي تصرف شهر كابل آرايش مي‌دهد. در ۲۷ حمل ۱۳۷۱عبدالوكيل وزير خارجهٔ دولت كمونيستي افغانستان با پيشنهادي نزد احمدشاه مسعود مي‌آيد. پيشنهاد وي تشكيل دولت ائتلافي با مجاهدين و ايستادگي در مقابل حكمتيار است. مسعود اين پيشنهاد را رد مي‌كند. وكيل براي بار دوم با تسليمي بدون قيد شرط دولت نزد مسعود مي‌رود. مسعود به وكيل مي‌گويد موضوع را بايد با سران مجاهدين از جمله حكمتيار در ميان بگذارد.

۲۳ اپريل ۱۹۹۲ هنگامي كه احمدشاه مسعود نيروهايش پايتخت را در محاصره دارند با حكمتيار كه قاضي حسين احمد رهبر جماعت اسلامي پاكستان نيز در نزديكي كابل در شهر چهار آسياب همراه وي است در خصوص تسليمي بدون قيد و شرط دولت نجيب الله گفتگويي مخابروي انجام مي‌دهد.

احمدشاه مسعود در اين گفتگو از حكمتيار مي‌خواهد كه مجاهدين با جنگ وارد كابل نگردند. وي استدلال مي‌كند كه رژيم كمونيستي سقوط كرده‌است و مجاهدين بايد ابتدا دولتي تشكيل دهند تا بتوانند با مشاركت همهٔ طرفها قدرت را در دست بگيرند. احمدشاه مسعود مي‌گويد ورود قطعات نظامي مجاهدين از چهار گوشهٔ شهر موجب هرج و مرج و درگيري در شهر خواهد شد. حكمتيار در همين گفتگو به مسعود پيشنهاد تشكيل دولت از سوي حزب اسلامي و جمعيت اسلامي افغانستان را مي‌نمايد كه مسعود آن را رد مي‌كند و خواهان مشاركت ديگر جناح‌ها در دولت مي‌گردد.۵

  • مسعود: عبدالوكيل… [خواهان] تسليمي بدون قيد و شرط دولت به مجاهدين بود، مشروط بر اينكه مجاهدين عفو عمومي اعلان كنند و اعضاي حزب و ناموس شان صدمه نبينند، من با اين طرح موافقت كردم، رهبران [مجاهدين] نيز در پشاور موافق اين طرح هستند. بنا براين وقتي خود آنها دولت را تسليم مي‌كنند ضرورتي به جنگ نيست.
  • حكمتيار: نخير، در كابل تمام قدرت در دست نبي عظيمي است، همين لحظه او با قوتهاي ما مي‌جنگد. ميدان هوايي به دست او و قوتهاي دوستم و بابه جان است. ما بايد با فتح و ظفر وارد [كابل] گرديم.
  • مسعود: تا جايي كه من اطلاع دارم در حال تدارك حمله به كابل هستي. اين حمله با چه هدف و منظوري است؟ روسها كه رفتند، حكومت نجيب[الله] سقوط كرد، قرار است كه قدرت به رهبران مجاهدين انتقال يابد، شما رهبران، بين خود به توافق برسيد. در اين صورت ضرورت حمله به كابل چيست كه در حال تدارك آن هستي؟
  • حكمتيار: من سرگرم تدارك حمله به كابل هستم، چون در كابل كمونيست‌ها و بقاياي رژيم كمونيستي سابق است و من قادر به تحمل آنها در پايتخت نيستم.۵

نيروهاي حكمتيار غير مسلح وارد كابل مي‌گردند و از طريق جناح «خلق» حزب دموكراتيك خلق افغانستان در داخل شهر، در وزارت داخله (كشور) مسلح مي‌گردند. با اين رويداد احمدشاه مسعود نيروهايش را به كمك جناح «پرچم» حزب دموكراتيك خلق افغانستان وارد شهر مي‌نمايد و مناطق حساس دولتي را در كنترل مي‌گيرد. بدين ترتيب دسته‌هاي مختلف مجاهدين از احزاب مختلف قسمت‌هايي از شهر و حومهٔ آن را را متصرف مي‌شوند. از جمله حزب وحدت به رهبري عبدالعلي مزاري مناطق غرب كابل و حزب اتحاد اسلامي افغانستان به رهبري عبدالرسول سياف ناحيه پغمان را در كنترل خويش مي‌گيرند.۶

ترور احمدشاه مسعود

آرامگاه احمد شاه مسعود، پنجشير

فرمانده احمد شاه مسعود، پس از سالها مقاومت در برابر اشغال كشورش توسط ارتش شوروي سابق و نبرد با گروه طالبان، در روز ۱۸ شهريورماه ۱۳۸۰ برابر ۹ سپتامبر سال ۲۰۰۱ ميلادي، در اثر انفجار انتحاري دو مرد عرب كه خود را خبرنگار معرفي كرده بودند، كشته شد.

خبر كشته شدن اين فرمانده مجاهدين كه مي‌توانست به كاهش روحيه هم رزمانش در جبهه ضد طالبان بينجامد، با چند روز تاخير اعلام گرديد.

محمد قسيم فهيم كه از همرزمان احمد شاه مسعود بود، پس از مسعود، توسط برهان‌الدين رباني به جانشيني وي منصوب شد. آقاي فهيم، پس از سقوط طالبان وزير دفاع افغانستان و معاون اول رييس دولت، در دولتهاي موقت و انتقالي شد.

لويه جرگه اضطراري افغانستان كه در پايان دولت موقت تشكيل شد، به احمد شاه مسعود لقب «قهرمان ملي» داد و روز ۱۸ شهريور (نه سپتامبر) سالروز ترور شدن وي، در افغانستان «روز شهيد» و تعطيل رسمي اعلام گرديد. [۱]

پيچيدگي‌هاي سياسي قتل احمدشاه مسعود

زمان ترور احمدشاه مسعود، كه فقط ۲ روز پيش از حملات انتحاري ۱۱ سپتامبر به نيويورك بود، سوالاتي را در مورد ارتباط اين ترور با حوادث نيويورك و متعاقب آن حمله به افغانستان برانگيخت. ابتدا اين ترور به گروه طالبان نسبت داده شد اما طالبان هيچگاه مسئوليت آنرا نپذيرفت.

اين موضوع باعث شد گمانه‌زني‌هايي در مورد دست داشتن سازمان سيا در ترور احمدشاه مسعود در آستانه حملات ۱۱ سپتامبر و طرح‌هاي آمريكا براي اشغال افغانستان مطرح شود؛ خصوصاً كه احمدشاه مسعود مخالف سرسخت طالبان بود، گروهي كه با سازمان اطلاعات پاكستان ارتباط داشتند و سالهاي سال توسط سيا به واسطه پاكستاني‌ها پشتيباني مي‌شدند. از طرفي رابطه احمدشاه مسعود پيش از مرگش با مقامات آمريكايي به تيرگي گرويده بود. در آخرين ملاقات بين احمدشاه مسعود و رابين رافائل، معاونت امور خاوري در وزارت خارجه آمريكا، رافائل به مسعود پيشنهاد كرده بود كه اسلحه را زمين گذارده، تسليم نيروهاي طالبان شود كه در آن سال‌ها بيش از ۹۰ درصد خاك افغانستان را در كنترل خود داشتند. احمدشاه مسعود با سرسنگيني براي رافائل روشن كرده بود كه نه تنها تسليم طالبان نخواهد شد، بلكه از دولت‌هاي خارجي دستور نخواهد گرفت و اجازه احداث پايگاه نظامي در افغانستان را به هيچ نيروي خارجي نخواهد داد.[۲]

از طرف ديگر دولت‌هاي ايران و روسيه از پشتيبانان مهم معنوي، مالي و تسليحاتي احمدشاه مسعود بودند.[۳] دولت ايران طالبان را به ديد دشمن مي‌نگريست و از آغاز رابطه دوستانه‌اي با مسعود داشت. دولت روسيه هم درگير شورشيان چچن بود و احمدشاه مسعود را به عنوان عامل بازدارنده در مقابل نيروهاي افراطي مذهبي مي‌شناخت. البته احمد شاه مسعود داراي حاميان ذي نفوذي در بين انديشمندان ايران نيز بود كه از آن جمله مي‌توان به نام ارد بزرگ اشاره كرد كه اين مسئله باعث شده بود دولت ايران در دو بعد لايه‌هاي حكومتي و روشنفكري به حمايت از احمد شاه مسعود بپردازد.[۴].

نگراني آمريكا از رشد سازمان همكاري شانگهاي

تشكيل و رشد سازمان همكاري شانگهاي در دهه ۸۰ و ۹۰ ميلادي و تصميم قاطع اعضاي آن، خصوصا چين و روسيه براي همكاري‌هاي اقتصادي، نظامي و ضدتروريستي، رهبران آمريكا را به اين فكر واداشته بود كه در مقابل نيروي بزرگ «روسي-چيني» براي خود جاي پايي در منطقه آسياي ميانه باز كنند.[۲]

هردو كشور چين و روسيه دست به گريبان ناآرامي‌هايي در مرزهاي استراتژيك خود بودند. در چين عامل ناآرامي‌ها گروه‌هاي جدايي‌طلب مسلمان اويغور بودند كه در استان غربي ژينجيانگ در جوار مرز افغانستان و برخي نواحي قزاقستان، قرقيزستان و ازبكستان س(ك*ن)ت داشتند، در روسيه، مشكل بزرگ مبارزه با نيروهاي جدايي‌طلب و افراطي چچن و حاميان عرب آنها بود كه به اعتقاد مسكو زير نفوذ طالبان و القاعده قرار داشتند و طي سال‌هاي تسلط طالبان بر افغانستان بين ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱، در اردوگاه‌هاي طالبان و ديگر گروه‌هاي سني افراطي در افغانستان و آسياي ميانه آموزش مي‌ديدند.

از قضا فعاليت تمامي اين گروه‌هاي افراطي و تحت نفوذ طالبان، در مناطقي از چين، روسيه و آسياي ميانه بود كه ذخاير بزرگ نفت و گاز در آنها قرار دارد.[۵]

پس از تحكيم سازمان همكاري شانگهاي و به درخواست چين و روسيه، دولتهاي قزاقستان، قرقيزستان و ازبكستان اقدام به مهار فعاليت‌هاي نيروهاي افراطي مذهبي در خاك خود نموده، در چند مورد برخي از رهبران شورشي‌ را دستگير و براي محاكمه به چين تحويل دادند.[۶] دولت ازبكستان در ابتدا عضو پيمان نبود و به همين علت آمريكا كشور ازبكستان را «شريك استراتژيك» خود در منطقه مي‌دانست، و حتي اقدام به تاسيس پايگاه نظامي در آن كشور كرده بود.[۷] اما پس از عضويت ازبكستان در سازمان همكاري شانگهاي، سازمان طي بيانيه‌اي خواستار خروج تمام نيروهاي خارجي از خاك تمام كشورهاي عضو شد.[۸]

بدين ترتيب، رشد نفوذ چين و روسيه در منطقه آسياي ميانه و آسياي جنوبي، تسلط آنها بر منابع گسترده انرژي آن مناطق، عزم آنها براي عمليات ضدتروريستي و مهار كردن نيروهاي شورشي و در راس آنها طالبان، عزم آنها به برچيدن پايگاه‌هاي نظامي آمريكا در منطقه، و درخواست هند و ايران براي عضويت در اين سازمان،[۹] به نگراني دولت آمريكا دامن زد و آنها را به اين فكر واداشت كه با به دست گرفتن ابتكار عمل را در عمليات ضدتروريستي در منطقه و اشغال افغانستان، راه را براي تاسيس پايگاه‌هاي نظامي در همسايگي اعضاء سازمان هموار كنند.

نقش احمدشاه مسعود

در كنار اين شواهد، بايد در نظر داشت كه احمدشاه مسعود دست كم يك بار در سال ۲۰۰۰ ميلادي در اجلاس سازمان همكاري شانگهاي (شانگهاي ۵) در شهر دوشنبه پايتخت تاجيكستان شركت كرده بوده، و شايد در ملاقاتهاي بيشتري از اين دست نيز نيز شركت كرده بوده باشد.[۲] چهره قهرمان و محبوب او در بين گروه‌هاي افغان، نزديكي او به ايران، روسيه و سازمان همكاري شانگهاي، و مخالفت او با ايجاد پايگاه نظامي خارجي در افغانستان، مي‌توانسته او را به مانع عمده‌اي براي برنامه‌هاي آمريكا در منطقه تبديل نمايد. به همين علت، از اين ديد مي‌توان حذف فيزيكي او را در راستاي عملي ساختن برنامه‌هاي نظامي ايالات متحده دانست.

كتابها در مورد احمد شاه مسعود

  • مسعود و آزادي، صالح محمد ريگستاني، انتشارات بنياد مسعود
  • «شير پنجشير»، هيرومي ناگاكورا،(مجموعه عكس‌هايي از احمد شاه مسعود)
  • تاريخ نظامي افغانستان از اسكندر كبير تا سقوط طالب

    نوشته شده توسط مهتاب | ساعت ۱۱:۵۰:۱۵ | ۱۲ مرداد ۱۳۸۸ | آرشيو نظرات (0)
    ادامه مطلب
 صفحات وبلاگ     [ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ]

زندگينامه و بيوگرافي  


مشاهير ايران ، زندگينامه ، سايت چهره هاي ماندگار ، چهره هاي ماندگار ، زندگي ، زندگي نامه ، مختصري از زندگي نامه ، زندگي نامه   
  • فهرست اصلي
    • صفحه نخست
    • پست الكترونيك
    • آرشيو مطالب
    • افزودن به علاقه مندي ها
    • صفحه خانگي
  • آرشيو موضوعي
    • مشاهير جهانمشاهير ايران
  • آرشيو ارسال ها
    • آذر ۱۳۸۸ مرداد ۱۳۸۸ اسفند ۱۳۸۷
  • پيوند ها
    • لينكي ثبت نشده است
  • لوگوي دوستان
  • كد هاي كاربر




تمام حقوق متعلق به تك بلاگ ميباشد

Back to Top